love Between the Tides
love Between the Tides⁷²
ا/ت
خونه بودم زنگ زدم به چهیونگ
چهیونگ: الو
با گریه حرف میزدم
ا/ت: الو
چهیونگ: الو چیشده سرما خوردی؟
ا/ت: چهیونگ
چهیونگ: داری گریه میکنی؟
ا/ت: 😭😭
چهیونگ: چیشده؟ نکنه جواب منفی بهش دادی
ا/ت: آره😭
چهیونگ: احمق تو که عاشقش هستی چرا جواب منفی بهش میدی
ا/ت: خب آمادگیش رو ندارم نمیدونم میتونم یا نه
چهیونگ: خب بهش میگفتی به زمان بیشتری احتیاج داری
ا/ت: نتونستم بگم😭خیلی ناراحتم
چهیونگ: عزیزم کاش میتونستم بیام کنارت
ا/ت: بهش گفته بودم دیدنش دیگه بهم حس قبل رو نمیده اما نگفتم ندیدنش دیوونم میکنه
چهیونگ: برو باهاش حرف بزن بگو نیاز به فکر داری
ا/ت: نمیتونم چهیونگ نمیتونم باید بپذیرم که من و تهیونگ برای هم نیستیم 😭😭
چهیونگ: نه عزیزم کی گفته میخوای من باهاش صحبت کنم
ا/ت: نهههه نمیخوام من باید برم بای
چهیونگ: باشه بای
فردا
دیشب تا صبح نتونستم بخوابم زل زده بودم به یه گوشه که متوجه روشنایی صبح نشدم نگاهی به ساعت کردم دیدم دیروقته اگر بخوام برم کافه خوب که چندتا فروشنده گرفتم میتونند کمکم کنند
تو آینه نگاهی به خودم کردم
چشمانم شده بود شبیه یه کاسه خون...
یک هفته بعد
داشتم شام میخوردم که گوشیم زنگ خورد
ا/ت: الو
چهیونگ: بعد از ۱۸ بار زنگ زدن جواب دادی
ا/ت: حالم نیست درکم کن چهیونگ
چهیونگ: خوبه که گریه نمیکنی تا دیشب که زنگ میزدی گریه میکنی
ا/ت: خب چیکار کنم
چهیونگ: کاری نکردی آقا داره میره
ا/ت: کی؟
چهیونگ: تهیونگ رو میگم مامانت بهم گفت باور نکردم زنگ زدم به دوهی تایید کرد
ا/ت: که چی؟
چهیونگ: تهیونگ میخواد بره آمریکا
ا/ت:آمریکا برای چی؟
چهیونگ: برای زندگی
ا/ت: شوخی میکنی؟
چهیونگ: دیوونم؟
ا/ت: خب چرا؟
چهیونگ: پیشنهاد کاری خوب بهش دادن دوره یک ساله میخواد بره آموزش ببینه و بعد بره دانشگاه های بین المللی آمریکا تدریس کنه و اینکه آمریکا بهترین دانشگاه های بین المللی دنیا رو داره
ا/ت: چهیونگ چی داری میگی؟ کی میخواد بره
چهیونگ: فکر کنم ۲ بامداد بلیط داره یک ساعت دیگه باید فرودگاه باشه
گوشیم رو قطع کردم
من چیکار کنم تا بره
یعنی دیگه نمیتونم ببینمش
آروم آروم اشک میریختم
ا/ت آروم باش آروم باش تو میتونی تحمل کنی
قلبم تند تند میزد استرس داشتم نمیتونستم تحمل کنم سریع نگاه به کیفم کردم و آدرس خونه ی تهیونگ رو دیدم
و سریع رفتم...
چند دقیقه بعد
کمی دور بود اما با تاکسی سریع رسیدم قلبم خیلی تند میزد رفتم آیفون زدم در باز نشد محکم در زدم نکنه رفته یعنی برم فرودگاه؟
درو باز نکرد خواستم برم فرودگاه که در باز شد
تهیونگ: ا/ت؟
ا/ت: تهیونگ
تهیونگ: بیا داخل
رفتم داخل
تهیونگ: ببخشید من داشتم دوش میگرفتم بخاطر همین دیر در رو باز کردم
ا/ت: تهیونگ
تهیونگ: صبر کن بیا این لیوان آب رو بخور من امروز اومدم این خونه تا دیروز خونه داداشم بودم خودت میدونی که اون ها اینجا زندگی میکنند
ا/ت: رفتی کی برمیگردی؟
تهیونگ: نمیدونم فکر نکنم بیام شاید سال بعد نه دو یا سه سال دیگه
ا/ت: فکر نمیکنی کسی دلش برات تنگ بشه
تهیونگ: کسی دلش برام تنگ شد میاد به دیدنم
ا/ت:😭
تهیونگ: چیزی شده چرا گریه میکنی؟
رفتم نزدیکش و بغلش کردم
ا/ت: نروووو 😭😭نه بخاطر کار و آیندت برو اما منم میام میدونم بهت جواب منفی دادم اما تو این هفته یه چشمم خون بود و یه چشمم اشک من دروغ گفتم من دوست ندارم من عاشقتم مثل قبل بدون تو نمیتونم باشم باید بیشتر فرصت میدادی فکرامو کنم اما الان کردم تهیونگ من عاشقتم ندیدنت نابودم میکنه حرفم رو پس میگیرم اگر دوسم داری پس باهاش باش باهم میتونیم بریم هرجایی که تو بگی من هم زود عادت میکنم میتونیم ازدواج هم کنیم اونجا..
تهیونگ: چی میگی؟ یعنی میخوای قرار بذاریم
ا/ت: آره
چشمانش رو بست لب**م رو بوس**ید
تهیونگ: ببخشید باید فرصت بیشتری بهت میدادم
ا/ت: کی میخوای بری؟
تهیونگ: نمیدونم بخاطر تو بیشتر میمونم
ا/ت: اما تو بلیط گرفتی بخاطر آیندت برو منم به زودی میام
تهیونگ: کجا؟ من بلیط نگرفتم
ا/ت: آمریکا تو نمیخواستی بری آمریکا
تهیونگ: نه کی گفته؟
ا/ت: اما چهیونگ گفت که دوهی بهش گفته میخوای بری آمریکا دانشگاه بین المللی آمریکا تدریس کنی
تهیونگ: پس بخاطر این اومدی فکر کردی میخوام برم نه عشقم من هیچجا نمیخوام برم دیوونم که تورو تنها بذارم
ا/ت: نمیخوای بری چهیونگ بهم دروغ گفته
تهیونگ: آره
ا/ت: 🤭
تهیونگ: عزیزم عشقم خوشگلم
ا/ت: میشه بعد صحبت کنیم دیروقته من برم خونه
میخواستم برم سمت در اومد بغلم کرد و تو گوشم گفت
تهیونگ: امشب رو نرو😉
برگشتم نگاهی بهش کردم
ا/ت: چرا آقا کیم؟
#فیک
#سناریو
#taehyung
#تهیونگ
#فیکشن
#رمان
#عشق_بین_جزر_و_مد
ا/ت
خونه بودم زنگ زدم به چهیونگ
چهیونگ: الو
با گریه حرف میزدم
ا/ت: الو
چهیونگ: الو چیشده سرما خوردی؟
ا/ت: چهیونگ
چهیونگ: داری گریه میکنی؟
ا/ت: 😭😭
چهیونگ: چیشده؟ نکنه جواب منفی بهش دادی
ا/ت: آره😭
چهیونگ: احمق تو که عاشقش هستی چرا جواب منفی بهش میدی
ا/ت: خب آمادگیش رو ندارم نمیدونم میتونم یا نه
چهیونگ: خب بهش میگفتی به زمان بیشتری احتیاج داری
ا/ت: نتونستم بگم😭خیلی ناراحتم
چهیونگ: عزیزم کاش میتونستم بیام کنارت
ا/ت: بهش گفته بودم دیدنش دیگه بهم حس قبل رو نمیده اما نگفتم ندیدنش دیوونم میکنه
چهیونگ: برو باهاش حرف بزن بگو نیاز به فکر داری
ا/ت: نمیتونم چهیونگ نمیتونم باید بپذیرم که من و تهیونگ برای هم نیستیم 😭😭
چهیونگ: نه عزیزم کی گفته میخوای من باهاش صحبت کنم
ا/ت: نهههه نمیخوام من باید برم بای
چهیونگ: باشه بای
فردا
دیشب تا صبح نتونستم بخوابم زل زده بودم به یه گوشه که متوجه روشنایی صبح نشدم نگاهی به ساعت کردم دیدم دیروقته اگر بخوام برم کافه خوب که چندتا فروشنده گرفتم میتونند کمکم کنند
تو آینه نگاهی به خودم کردم
چشمانم شده بود شبیه یه کاسه خون...
یک هفته بعد
داشتم شام میخوردم که گوشیم زنگ خورد
ا/ت: الو
چهیونگ: بعد از ۱۸ بار زنگ زدن جواب دادی
ا/ت: حالم نیست درکم کن چهیونگ
چهیونگ: خوبه که گریه نمیکنی تا دیشب که زنگ میزدی گریه میکنی
ا/ت: خب چیکار کنم
چهیونگ: کاری نکردی آقا داره میره
ا/ت: کی؟
چهیونگ: تهیونگ رو میگم مامانت بهم گفت باور نکردم زنگ زدم به دوهی تایید کرد
ا/ت: که چی؟
چهیونگ: تهیونگ میخواد بره آمریکا
ا/ت:آمریکا برای چی؟
چهیونگ: برای زندگی
ا/ت: شوخی میکنی؟
چهیونگ: دیوونم؟
ا/ت: خب چرا؟
چهیونگ: پیشنهاد کاری خوب بهش دادن دوره یک ساله میخواد بره آموزش ببینه و بعد بره دانشگاه های بین المللی آمریکا تدریس کنه و اینکه آمریکا بهترین دانشگاه های بین المللی دنیا رو داره
ا/ت: چهیونگ چی داری میگی؟ کی میخواد بره
چهیونگ: فکر کنم ۲ بامداد بلیط داره یک ساعت دیگه باید فرودگاه باشه
گوشیم رو قطع کردم
من چیکار کنم تا بره
یعنی دیگه نمیتونم ببینمش
آروم آروم اشک میریختم
ا/ت آروم باش آروم باش تو میتونی تحمل کنی
قلبم تند تند میزد استرس داشتم نمیتونستم تحمل کنم سریع نگاه به کیفم کردم و آدرس خونه ی تهیونگ رو دیدم
و سریع رفتم...
چند دقیقه بعد
کمی دور بود اما با تاکسی سریع رسیدم قلبم خیلی تند میزد رفتم آیفون زدم در باز نشد محکم در زدم نکنه رفته یعنی برم فرودگاه؟
درو باز نکرد خواستم برم فرودگاه که در باز شد
تهیونگ: ا/ت؟
ا/ت: تهیونگ
تهیونگ: بیا داخل
رفتم داخل
تهیونگ: ببخشید من داشتم دوش میگرفتم بخاطر همین دیر در رو باز کردم
ا/ت: تهیونگ
تهیونگ: صبر کن بیا این لیوان آب رو بخور من امروز اومدم این خونه تا دیروز خونه داداشم بودم خودت میدونی که اون ها اینجا زندگی میکنند
ا/ت: رفتی کی برمیگردی؟
تهیونگ: نمیدونم فکر نکنم بیام شاید سال بعد نه دو یا سه سال دیگه
ا/ت: فکر نمیکنی کسی دلش برات تنگ بشه
تهیونگ: کسی دلش برام تنگ شد میاد به دیدنم
ا/ت:😭
تهیونگ: چیزی شده چرا گریه میکنی؟
رفتم نزدیکش و بغلش کردم
ا/ت: نروووو 😭😭نه بخاطر کار و آیندت برو اما منم میام میدونم بهت جواب منفی دادم اما تو این هفته یه چشمم خون بود و یه چشمم اشک من دروغ گفتم من دوست ندارم من عاشقتم مثل قبل بدون تو نمیتونم باشم باید بیشتر فرصت میدادی فکرامو کنم اما الان کردم تهیونگ من عاشقتم ندیدنت نابودم میکنه حرفم رو پس میگیرم اگر دوسم داری پس باهاش باش باهم میتونیم بریم هرجایی که تو بگی من هم زود عادت میکنم میتونیم ازدواج هم کنیم اونجا..
تهیونگ: چی میگی؟ یعنی میخوای قرار بذاریم
ا/ت: آره
چشمانش رو بست لب**م رو بوس**ید
تهیونگ: ببخشید باید فرصت بیشتری بهت میدادم
ا/ت: کی میخوای بری؟
تهیونگ: نمیدونم بخاطر تو بیشتر میمونم
ا/ت: اما تو بلیط گرفتی بخاطر آیندت برو منم به زودی میام
تهیونگ: کجا؟ من بلیط نگرفتم
ا/ت: آمریکا تو نمیخواستی بری آمریکا
تهیونگ: نه کی گفته؟
ا/ت: اما چهیونگ گفت که دوهی بهش گفته میخوای بری آمریکا دانشگاه بین المللی آمریکا تدریس کنی
تهیونگ: پس بخاطر این اومدی فکر کردی میخوام برم نه عشقم من هیچجا نمیخوام برم دیوونم که تورو تنها بذارم
ا/ت: نمیخوای بری چهیونگ بهم دروغ گفته
تهیونگ: آره
ا/ت: 🤭
تهیونگ: عزیزم عشقم خوشگلم
ا/ت: میشه بعد صحبت کنیم دیروقته من برم خونه
میخواستم برم سمت در اومد بغلم کرد و تو گوشم گفت
تهیونگ: امشب رو نرو😉
برگشتم نگاهی بهش کردم
ا/ت: چرا آقا کیم؟
#فیک
#سناریو
#taehyung
#تهیونگ
#فیکشن
#رمان
#عشق_بین_جزر_و_مد
- ۵۲.۸k
- ۰۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط