♥╣[لمس ممنوعه]╠♥
♥╣[لمس ممنوعه]╠♥
ᕙ[・part 44・]ᕗ
روز هشتم این جدایی لعنتی دیگه نتونستم. پیش خودم قسم خوردم که امروز هرجور شده پیداش میکنم و بدون دیدنش برنمیگردم
و زدم بیرون.
میدونستم این وقت روز تو باغ نیست.
پس اونوری نرفتم. رفتم کنار رودخونه... نبود... یاد اون تپه سر سبز افتادم..دویدم به اون سمت..
دیدمش...پشت به من نشسته بود و به روبروش خیره بود. نفس نفس زدم و همون عقب وایستادم و کمی نگاش کردم خواستم جلو برم که دستی بازوم رو گرفت. سریع برگشتم.
الوين. بود اخم خیلی غلیظی کردم و با غیض گفتم :تو اینجا چیکار میکنی؟ چی میخوای؟
الوین : خودت اینجا چیکار میکنی دوشیزه بد اخلاق؟
دندونام رو فشار دادم و گفتم : دستت رو بکش..
و سعی کردم بازوم رو از دستش خارج کنم ولی محکم دستم رو فشار داد. اخی از درد گفتم و بی اختیار صدام کمی بالا رفت
و گفتم : دست کثیفت رو بکش..
نفسم تند و مضطرب شد. الوين لبخند خبيث و شیطونی زد و کمی خودش رو جلو کشید و گفت : اگه نکشم چی؟
جونگکوک : مجبورت میکنم بکشی
و دستش روی دست الوین که روی بازوم بود قرار گرفت و محکم فشارش داد. هر دو سریع به جونگکوک نگاه کردیم.
دلم آروم گرفت.
نگاه جونگکوک خیلی خشن و جدی بود و فشار دست مردونه اش محکم که قیافه الوین تو هم رفت و با درد دستش رو از دور بازوم باز کرد و سریع به جونگکوک حمله کرد
که جونگکوک با مشت کوبید تو شکمش. الوین پخش زمین شد.
جونگکوک خشن داد زد: اشغال عوضی
و لگدی تو شکم الوین زد. خواست باز جلو بره که سریع و نگران رفتم بازوش رو گرفتم.
-ولش کن..ارزشش رو نداره.
زل زد بهم. تند تند نفس میکشید. اروم گفتم : بیا بریم خواهش میکنم جونگکوک
از دعوا میترسیدم و اصلا دوست نداشتم درگیر شن. نگاهش رو از من روی الوین کشید و خشن گفت: این دفعه دومته که به کریستینا نزدیک میشی..دفعه دیگه میکشمت.. مطمین باش..
و دست منو گرفت و راه افتاد.
الوین خشن داد زد : توی احمق چی پیش خودت فک کردی؟ بلایی سرت میارم که نفهمی از کجا خوردی..تو..تو اصلا اخراجی..دیگه حق نداری.
جونگکوک وسط حرفش گفت : هر غلطی دوس داری بکن.. فقط زودتر..
رفتیم سمت تپه عصبی و پر اخم نشست.
ᕙ[・part 44・]ᕗ
روز هشتم این جدایی لعنتی دیگه نتونستم. پیش خودم قسم خوردم که امروز هرجور شده پیداش میکنم و بدون دیدنش برنمیگردم
و زدم بیرون.
میدونستم این وقت روز تو باغ نیست.
پس اونوری نرفتم. رفتم کنار رودخونه... نبود... یاد اون تپه سر سبز افتادم..دویدم به اون سمت..
دیدمش...پشت به من نشسته بود و به روبروش خیره بود. نفس نفس زدم و همون عقب وایستادم و کمی نگاش کردم خواستم جلو برم که دستی بازوم رو گرفت. سریع برگشتم.
الوين. بود اخم خیلی غلیظی کردم و با غیض گفتم :تو اینجا چیکار میکنی؟ چی میخوای؟
الوین : خودت اینجا چیکار میکنی دوشیزه بد اخلاق؟
دندونام رو فشار دادم و گفتم : دستت رو بکش..
و سعی کردم بازوم رو از دستش خارج کنم ولی محکم دستم رو فشار داد. اخی از درد گفتم و بی اختیار صدام کمی بالا رفت
و گفتم : دست کثیفت رو بکش..
نفسم تند و مضطرب شد. الوين لبخند خبيث و شیطونی زد و کمی خودش رو جلو کشید و گفت : اگه نکشم چی؟
جونگکوک : مجبورت میکنم بکشی
و دستش روی دست الوین که روی بازوم بود قرار گرفت و محکم فشارش داد. هر دو سریع به جونگکوک نگاه کردیم.
دلم آروم گرفت.
نگاه جونگکوک خیلی خشن و جدی بود و فشار دست مردونه اش محکم که قیافه الوین تو هم رفت و با درد دستش رو از دور بازوم باز کرد و سریع به جونگکوک حمله کرد
که جونگکوک با مشت کوبید تو شکمش. الوین پخش زمین شد.
جونگکوک خشن داد زد: اشغال عوضی
و لگدی تو شکم الوین زد. خواست باز جلو بره که سریع و نگران رفتم بازوش رو گرفتم.
-ولش کن..ارزشش رو نداره.
زل زد بهم. تند تند نفس میکشید. اروم گفتم : بیا بریم خواهش میکنم جونگکوک
از دعوا میترسیدم و اصلا دوست نداشتم درگیر شن. نگاهش رو از من روی الوین کشید و خشن گفت: این دفعه دومته که به کریستینا نزدیک میشی..دفعه دیگه میکشمت.. مطمین باش..
و دست منو گرفت و راه افتاد.
الوین خشن داد زد : توی احمق چی پیش خودت فک کردی؟ بلایی سرت میارم که نفهمی از کجا خوردی..تو..تو اصلا اخراجی..دیگه حق نداری.
جونگکوک وسط حرفش گفت : هر غلطی دوس داری بکن.. فقط زودتر..
رفتیم سمت تپه عصبی و پر اخم نشست.
- ۳۴۲
- ۰۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط