پیراهن آبی‌اش را که پوشید

پیراهن آبی‌اش را که پوشید
مطمئن شدم که بر خلاف همه
آسمانِ من می‌تواند
دلبرانه روی زمین قدم بردارد.
دیدگاه ها (۱۷)

قاعـدتـا !و اصـولا !تـღـو همـان مسئلـھ ے مہمـے هستـے،کھ مـن ...

تهران پر شده است از نفس های توچطور دلشان می آید بگویند هوایش...

منتظر میمانمتا عصایت شومسویِ چشمانَتیاداورِ قرصهایتهم بازیِ ...

حقِ همه چیز مالِ توفقط بنویسامضا کنکه چشمهایت بعدِ من،کور شو...

این پروانه رو من درحال قدم زدن پیدا کردم که روی زمین افتاده ...

با خون محاسنش را خضاب کرد😭

لیوان چای روی میز...در انتظار یک بوسه است...نه تو می آیی...و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط