اسم سناریو عشق غیره منتظره
اسم سناریو: عشق غیره منتظره
------------------------------------------------------------------پارت دوم
ویو میساکی:
و بعدش همه چیز سیاه شده نمی تونم چشمام رو باز کنم .البته طبیعیه چون من الان توی بدن یه بچم . فکر کنم توی بغل یکیم که صدایی من رو از افکارم خارج کرد .
اما: نکو نگاش کن موهاش همرنگ من !
نکو: آره ولی یکم زیادی کوچولو نیست ؟
اما: نخیرم همه ی بچه ها وقتی تازه به دنیا اومدن همینقدر بودن . بعد دوباره به میساکی نگاه کرد و گفت: می خوای اسمش رو چی بزاری ؟
نکو: خب من نه ماه فکر کردم و بنظرم اسمش رو میساکی بزاریم .
اما: چه اسم قشنگی من که عاشقش شدم !
میساکی: پس اسمم میساکی ، قشنگ می خوام چشمام رو باز کنم آه داره کم کم چشام وا میشه . إإ این مامانم چقدر خوشگل ! حتماً اونم بابام خیلی خوشتیپ !
پرش به شیش ماه بعد:
ویو میساکی:
توی این شیش ماه فهمیدم که من اولین فرزند رئیس خاندان آبیکو ام و وارث هم هستم .
من توی این شیش ماه کلی تمرین کردم تا بتونم راه برم ولی فقط می تونم سینه خیز برم (//@ @//)
تا الان صحبت هم نکردم و هر روز مامان و بابام میان و باهام تمرین می کنم که صداشون کنم امروز وقتی اومدن بلاخره صداشون می کنم ولی حرف زدن برام سخته .
ولی امروز مامان و بابا دیر کردن . توی همین فکرا بودم که خدمتکار اومد ( توی عمارت اونا کلی خدمتکار هست ) و من رو از توی گهواره برداشت و از اتاق رفتیم بیرون . خدمتکار اجازه گرفت و وارد یک اتاق شدیم . با کسی که دیدم تعجب کردم اون .....
###################### راز های این پارت
_عمارت خاندان آبیکو یک عمارت سنتی ژاپنی خیلی بزرگ
_خاندان آبیکو خیلی ثروتمند و قدرتمند البته بعد از خاندان گوجو
_قدرتمند ترین خاندان های سناریو به ترتیب 👇
گوجو _ آبیکو _ زنین
بچه ها من از این به بعد برای فیک هام شرت می زارم چون همایت ها کمه 😀
شرت پارت بعد:
۳کامنت
۱۰لایک
------------------------------------------------------------------پارت دوم
ویو میساکی:
و بعدش همه چیز سیاه شده نمی تونم چشمام رو باز کنم .البته طبیعیه چون من الان توی بدن یه بچم . فکر کنم توی بغل یکیم که صدایی من رو از افکارم خارج کرد .
اما: نکو نگاش کن موهاش همرنگ من !
نکو: آره ولی یکم زیادی کوچولو نیست ؟
اما: نخیرم همه ی بچه ها وقتی تازه به دنیا اومدن همینقدر بودن . بعد دوباره به میساکی نگاه کرد و گفت: می خوای اسمش رو چی بزاری ؟
نکو: خب من نه ماه فکر کردم و بنظرم اسمش رو میساکی بزاریم .
اما: چه اسم قشنگی من که عاشقش شدم !
میساکی: پس اسمم میساکی ، قشنگ می خوام چشمام رو باز کنم آه داره کم کم چشام وا میشه . إإ این مامانم چقدر خوشگل ! حتماً اونم بابام خیلی خوشتیپ !
پرش به شیش ماه بعد:
ویو میساکی:
توی این شیش ماه فهمیدم که من اولین فرزند رئیس خاندان آبیکو ام و وارث هم هستم .
من توی این شیش ماه کلی تمرین کردم تا بتونم راه برم ولی فقط می تونم سینه خیز برم (//@ @//)
تا الان صحبت هم نکردم و هر روز مامان و بابام میان و باهام تمرین می کنم که صداشون کنم امروز وقتی اومدن بلاخره صداشون می کنم ولی حرف زدن برام سخته .
ولی امروز مامان و بابا دیر کردن . توی همین فکرا بودم که خدمتکار اومد ( توی عمارت اونا کلی خدمتکار هست ) و من رو از توی گهواره برداشت و از اتاق رفتیم بیرون . خدمتکار اجازه گرفت و وارد یک اتاق شدیم . با کسی که دیدم تعجب کردم اون .....
###################### راز های این پارت
_عمارت خاندان آبیکو یک عمارت سنتی ژاپنی خیلی بزرگ
_خاندان آبیکو خیلی ثروتمند و قدرتمند البته بعد از خاندان گوجو
_قدرتمند ترین خاندان های سناریو به ترتیب 👇
گوجو _ آبیکو _ زنین
بچه ها من از این به بعد برای فیک هام شرت می زارم چون همایت ها کمه 😀
شرت پارت بعد:
۳کامنت
۱۰لایک
- ۸.۲k
- ۲۰ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط