𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝
𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝
Season¹
PART³²
(نایون+)(جونگکوک–)(مینا×)(مادر نایون≈)(پدر جونگکوک=)(دوست جونگکوک~)
کم کم نایون رفت جلو تر و دستش رو روی سر جونگکوک گذاشت...
+هرکس دیگه ام بود میترسید...الان دیگه دیر شده برای اینکه جلوش رو بگیریم پس بیا برای آخرین لحظاتمون خوش باشیم
جونگکوک آروم سرش رو آورد بالا و با ناباوری به نایون خیره شد...حتی فکرش رو هم نمیکرد که نایون انقدر راحت با این موضوع کنار بیاد...لحظه ای غیرقابل توصیف بینشون شکل گرفته بود که مینا خرابش کرد!
×بسه بسه!عروسی بدون ساقدوش ها شروع نمیشه و 3 دقیقه دیگه باید مراسم رو شروع کنن پس میان دنبالتون اگر نمیخواید خودتون لو بدید پس بلند بشید تا بریم
جو عوض شد و نایون و جونگکوک کمی خندیدند و وقتی بلند شدن تا از اتاق برن بیرون مینا نایون رو گرفت و از کیفش یه رژ لب در آورد و داد به نایون
×اول لـبت رو درست کن!به لطف جونگکوک کامل رژ لـبت پاک شده!
مینا چشم غره ای به جونگکوک رفت و جونگکوک خندید... نایون رژ لـب رو گرفت و رفت جلوی آینه گوشه اتاق و رژ لـب رو زد و بعد اون رو یه مینا داد و هر سه از اتاق خارج شدن...مینا وارد تالار شد اما اون دو چون ساقدوش بودن باید بیرون در تالار میموندن تا بعد از عروس و داماد،دست در دست هم وارد بشن...و شاید تنها جایی که هیچکس درمورد رابطشون شک نمیکرد همینجا بود...بلاخره مادر نایون و پدر جونگکوک اومدن و مادر نایون با دیدن نایون،بغلش کرد
≈دخترم...لباس سفید خیلی بهت اومده...امیدوارم یه روزی بتونی با مردی که دوستش داری ازدواج کنی و خوشبخت بشی
نایون لبخندی زد ولی نمیدونست چطور به مادرش بگه خوشبخت شدن با کسی که دوستش داره تقریبا ناممکنه...پدر جونگکوک گلوش رو صاف کرد و توجه همه رو به خودش جمع کرد
=خب آماده باشید!
مادر نایون دستش رو دور بازوی پدر جونگکوک حلقه کرد و با باز شدن در های تالار رفتن داخل...و کمی بعد با همون حالت نایون و جونگکوک پشت سرشون رفتن داخل ولی هردوشون حواسشون به اطراف بود و دنبال اون مرد ناشناس میگشتن اما هیچ کسی رو پیدا نکردن...مراسم عروسی همچنان پیش میرفت و هیچ خبری از رفتار عجیبی نبود...موسیقی آروم در اتاق پخش میشد...صدای خنده ها،برخورد لیوان ها همه این ها توی تالار پیچیده بود و والدینشون با مهمان ها صحبت میکردن و اون دو فقط همونجا با لبخند ایستاده بودن و اتاق رو از نظرشون میگذروندن...نایون آروم زمزمه کرد
+فکر کنم رفته و دیگه اینجا نیست
–یا شایدم هست و ما نمیبینیمش
گوشی جونگکوک زنگ خورد...و نفس هردوشون حبس شد...جونگکوک گوشیش رو از جیبش درآورد...دوستش بود...جواب داد
–چیزی پیدا کردی؟
~چیزی؟بیشتر از چیزی...
–خب چی پیدا کردی؟
~هک کردن آیدی که بهم داده بودی و پیدا کردن مشخصاتش خیلی سخت بود ولی از اون آیدی به چند تا آیدی دیگه رسیدم و اگر بدونی از طریق اون ها به چه آیدی رسیدم قطعا عقلت رو از دست میدی!
–بگو به آیدی کی رسیدی
~یه نفر که میشناسیش و باهاش رابطه خوبی نداری...جیهون
–داری شوخی میکنی؟
~نه!نمیدونم اون چه ربطی داره ولی من به اون رسیدم
–باشه ممنون...
جونگکوک گوشی رو قطع کرد و به نایون نگاه کرد...
–جیهون...
نایون متعجب به جونگکوک نگاه کرد
+جیهون چی؟
–پشت این قضیس
نایون کمی فکر کرد...امکان نداشت...یعنی اون فرد ناشناس انقدر راحت خودش رو در دسترس قرار میداد؟
+چرا جیهون باید بخواد رابطه ما رو خراب کنه؟
–شاید چون تو رو میخواد
+جونگکوک نمیدونم تو چه مشکلی با جیهون داری...منم ازش خوشم نمیاد اما همون شب توی پارتی فهمیدم اون من رو نمیخواد!اون فقط دنبال دخترا میره و میخواد باهاشون بخـوابه!من حس میکنم هرکسی بوده میدونسته ما میفهمیم صاحب آیدی کی بوده پس میخواسته حواسمون رو پرت کنه...
–شاید هم یه نفر که میشناسیم با جیهون همدست شده
کم کم همه چیز از این معما داشت براشون مشخص میشد که یهو تالار کامل تاریک شد...
ادامه دارد...
ــــــــــــــــــــــــ
این پارت شرطی نداره✨
ــــــــــــــــــــــــ
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسمگر قلم)
ــــــــــــــــــــــــ
#جونگکوک #مانبایدهمدیگررومیدیدیمامادیدیم #رمان #فیک_جونگ_کوک #فیک_جونگکوک #فیک_بیتیاس
Season¹
PART³²
(نایون+)(جونگکوک–)(مینا×)(مادر نایون≈)(پدر جونگکوک=)(دوست جونگکوک~)
کم کم نایون رفت جلو تر و دستش رو روی سر جونگکوک گذاشت...
+هرکس دیگه ام بود میترسید...الان دیگه دیر شده برای اینکه جلوش رو بگیریم پس بیا برای آخرین لحظاتمون خوش باشیم
جونگکوک آروم سرش رو آورد بالا و با ناباوری به نایون خیره شد...حتی فکرش رو هم نمیکرد که نایون انقدر راحت با این موضوع کنار بیاد...لحظه ای غیرقابل توصیف بینشون شکل گرفته بود که مینا خرابش کرد!
×بسه بسه!عروسی بدون ساقدوش ها شروع نمیشه و 3 دقیقه دیگه باید مراسم رو شروع کنن پس میان دنبالتون اگر نمیخواید خودتون لو بدید پس بلند بشید تا بریم
جو عوض شد و نایون و جونگکوک کمی خندیدند و وقتی بلند شدن تا از اتاق برن بیرون مینا نایون رو گرفت و از کیفش یه رژ لب در آورد و داد به نایون
×اول لـبت رو درست کن!به لطف جونگکوک کامل رژ لـبت پاک شده!
مینا چشم غره ای به جونگکوک رفت و جونگکوک خندید... نایون رژ لـب رو گرفت و رفت جلوی آینه گوشه اتاق و رژ لـب رو زد و بعد اون رو یه مینا داد و هر سه از اتاق خارج شدن...مینا وارد تالار شد اما اون دو چون ساقدوش بودن باید بیرون در تالار میموندن تا بعد از عروس و داماد،دست در دست هم وارد بشن...و شاید تنها جایی که هیچکس درمورد رابطشون شک نمیکرد همینجا بود...بلاخره مادر نایون و پدر جونگکوک اومدن و مادر نایون با دیدن نایون،بغلش کرد
≈دخترم...لباس سفید خیلی بهت اومده...امیدوارم یه روزی بتونی با مردی که دوستش داری ازدواج کنی و خوشبخت بشی
نایون لبخندی زد ولی نمیدونست چطور به مادرش بگه خوشبخت شدن با کسی که دوستش داره تقریبا ناممکنه...پدر جونگکوک گلوش رو صاف کرد و توجه همه رو به خودش جمع کرد
=خب آماده باشید!
مادر نایون دستش رو دور بازوی پدر جونگکوک حلقه کرد و با باز شدن در های تالار رفتن داخل...و کمی بعد با همون حالت نایون و جونگکوک پشت سرشون رفتن داخل ولی هردوشون حواسشون به اطراف بود و دنبال اون مرد ناشناس میگشتن اما هیچ کسی رو پیدا نکردن...مراسم عروسی همچنان پیش میرفت و هیچ خبری از رفتار عجیبی نبود...موسیقی آروم در اتاق پخش میشد...صدای خنده ها،برخورد لیوان ها همه این ها توی تالار پیچیده بود و والدینشون با مهمان ها صحبت میکردن و اون دو فقط همونجا با لبخند ایستاده بودن و اتاق رو از نظرشون میگذروندن...نایون آروم زمزمه کرد
+فکر کنم رفته و دیگه اینجا نیست
–یا شایدم هست و ما نمیبینیمش
گوشی جونگکوک زنگ خورد...و نفس هردوشون حبس شد...جونگکوک گوشیش رو از جیبش درآورد...دوستش بود...جواب داد
–چیزی پیدا کردی؟
~چیزی؟بیشتر از چیزی...
–خب چی پیدا کردی؟
~هک کردن آیدی که بهم داده بودی و پیدا کردن مشخصاتش خیلی سخت بود ولی از اون آیدی به چند تا آیدی دیگه رسیدم و اگر بدونی از طریق اون ها به چه آیدی رسیدم قطعا عقلت رو از دست میدی!
–بگو به آیدی کی رسیدی
~یه نفر که میشناسیش و باهاش رابطه خوبی نداری...جیهون
–داری شوخی میکنی؟
~نه!نمیدونم اون چه ربطی داره ولی من به اون رسیدم
–باشه ممنون...
جونگکوک گوشی رو قطع کرد و به نایون نگاه کرد...
–جیهون...
نایون متعجب به جونگکوک نگاه کرد
+جیهون چی؟
–پشت این قضیس
نایون کمی فکر کرد...امکان نداشت...یعنی اون فرد ناشناس انقدر راحت خودش رو در دسترس قرار میداد؟
+چرا جیهون باید بخواد رابطه ما رو خراب کنه؟
–شاید چون تو رو میخواد
+جونگکوک نمیدونم تو چه مشکلی با جیهون داری...منم ازش خوشم نمیاد اما همون شب توی پارتی فهمیدم اون من رو نمیخواد!اون فقط دنبال دخترا میره و میخواد باهاشون بخـوابه!من حس میکنم هرکسی بوده میدونسته ما میفهمیم صاحب آیدی کی بوده پس میخواسته حواسمون رو پرت کنه...
–شاید هم یه نفر که میشناسیم با جیهون همدست شده
کم کم همه چیز از این معما داشت براشون مشخص میشد که یهو تالار کامل تاریک شد...
ادامه دارد...
ــــــــــــــــــــــــ
این پارت شرطی نداره✨
ــــــــــــــــــــــــ
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسمگر قلم)
ــــــــــــــــــــــــ
#جونگکوک #مانبایدهمدیگررومیدیدیمامادیدیم #رمان #فیک_جونگ_کوک #فیک_جونگکوک #فیک_بیتیاس
- ۴۰۶
- ۰۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط