پلیس در آستانه مافیا پارت
پلیس در آستانه مافیا پارت 17
ویو جونکوک
سنا که رفت دستشویی خیلی طولش داد رفتم دیدم که یه نفر به زور. میخواد ببوستش عصبانی شدم مرده رو گرفتم تا میخورد زدمش سنا رو هم دستشو گرفتم
از پدر بزرگم خداحافظی کردم و رفتم سنا رو گذاشتم توی ماشین خودمم سوار شدم که سنا گریه میکرد گفتم
جونکوک:تا خفت نکردم بهتره خفه شی
سنا:ولم کن (گریه)
جونکوک:خفه شو (داد)
شروع کردم به رانندگی اونقدر تند رانندگی میکردم که سنا خودشو توی صندلی جمع کرد
اونقدر فرمون ماشین رو از عصبانیت فشار میدادم که حس میکردم الان فرمون ماشین بشکنه
سنا هم داشت گریه میکرد
نیم ساعتی بود که توی راه بودیم که بالاخره رسیدیم
پیاده شدم رفتم سمت در سنا بازش کردم دست سنا رو کشیدم بردم توی عمارت
از پله ها بالا رفتم دراتاق رو به شدت باز کردم که در لرزید سنا رو بردم توی اتاق پرت کردم روی تخت
رفتم سمتش کتمو درآوردم دکمه های پیراهنم رو باز کردم
از ترس به عقب میرفت به سمت تخت رفتم با هر قدمی که برمیداشتم بیشتر ترس رو توی چشماش میدیدم
یه پامو گذاشتم روی تخت دست سنارو گرفتم سمت خودم کشیدم
دست دیگمو گذاشتم روی گردنش صورتمو نزدیک صورتش کردم
که اون ترس رو توی. چشماش دیدم همینو میخواستم
که از من بترسه دیگه کاری بدون اجازه من نکنه
برگردوندمش زیپ لباسشو باز کردم و به سمت خودم برگردنمش روش خمیه زدم آروم لبامو گذاشتم
روی لباش و میبوسیدمش
رفتم سراغ گردنش جای کیس مارک هایی که قبلاً گذاشته بودم رو دیدم و کیس مارک میزاشتم
من نمیخواستم باهاش اون کارو کنم فقط میخواستم بدونه که هروقت اشتباه میکنه تنبی میشه
شرط ها
30 تا لایک
40 تا کامنت
ویو جونکوک
سنا که رفت دستشویی خیلی طولش داد رفتم دیدم که یه نفر به زور. میخواد ببوستش عصبانی شدم مرده رو گرفتم تا میخورد زدمش سنا رو هم دستشو گرفتم
از پدر بزرگم خداحافظی کردم و رفتم سنا رو گذاشتم توی ماشین خودمم سوار شدم که سنا گریه میکرد گفتم
جونکوک:تا خفت نکردم بهتره خفه شی
سنا:ولم کن (گریه)
جونکوک:خفه شو (داد)
شروع کردم به رانندگی اونقدر تند رانندگی میکردم که سنا خودشو توی صندلی جمع کرد
اونقدر فرمون ماشین رو از عصبانیت فشار میدادم که حس میکردم الان فرمون ماشین بشکنه
سنا هم داشت گریه میکرد
نیم ساعتی بود که توی راه بودیم که بالاخره رسیدیم
پیاده شدم رفتم سمت در سنا بازش کردم دست سنا رو کشیدم بردم توی عمارت
از پله ها بالا رفتم دراتاق رو به شدت باز کردم که در لرزید سنا رو بردم توی اتاق پرت کردم روی تخت
رفتم سمتش کتمو درآوردم دکمه های پیراهنم رو باز کردم
از ترس به عقب میرفت به سمت تخت رفتم با هر قدمی که برمیداشتم بیشتر ترس رو توی چشماش میدیدم
یه پامو گذاشتم روی تخت دست سنارو گرفتم سمت خودم کشیدم
دست دیگمو گذاشتم روی گردنش صورتمو نزدیک صورتش کردم
که اون ترس رو توی. چشماش دیدم همینو میخواستم
که از من بترسه دیگه کاری بدون اجازه من نکنه
برگردوندمش زیپ لباسشو باز کردم و به سمت خودم برگردنمش روش خمیه زدم آروم لبامو گذاشتم
روی لباش و میبوسیدمش
رفتم سراغ گردنش جای کیس مارک هایی که قبلاً گذاشته بودم رو دیدم و کیس مارک میزاشتم
من نمیخواستم باهاش اون کارو کنم فقط میخواستم بدونه که هروقت اشتباه میکنه تنبی میشه
شرط ها
30 تا لایک
40 تا کامنت
- ۲۶۳
- ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط