پارت

پارت (۲)

میا: رفتم داخل دیدم پشت به من رو تختش. نشسته و با چاقوی تو دستش یه تکه چوب می تراشه. چقدر از پشت جذاب بود. سریع دست از فکر کردن برداشتم و رفتم پشت میز نشستم رو صندلی. گفتم ....

میا : سلام خوبی ؟

کوک: من بهت اجازه ندادم بشینی،... عصبی

میا: عاا ببخشید

کوک: مهم نیست ... سرد

میا: میشه بیای اینجا باهم حرف بزنیم یکم .... لبخند


کوک:, همینجا راحتم ... سرد

میا: اسمت جونگ کوک بود

کوک: نه شلغم بود .... کنایه آمیز

میا: میشه یکم حرف بزنیم

کوک : بلند شد آمد. نشست صندلی روبه روی میا. گفتم میشنوم

میا : یه لحظه که دیدمش تو ذهنم همش اکو میشد وای چقدر جذاب بعد به خودم آمدم گفتم. من سوال می پرسم تو جواب بده


کوک:........
میا: چرا آمدی اینجا

کوک: از سر دل خوشی

میا: لطفا بزار بهت کمک کنم

کوک: خودم جمع کردم آخرین راه برای فرارم بود. پس سعی کردم درست جواب بدم گفتم. چون آدم کشتم

میا: مگه چند تا کشی که آمدی اینجا

کوک۹۸۳تا بجز پرستار ها

میا: چ..چ..چییی
کوک: پوزخند

میا: یکم از خودت بگو
کوک: من مافیام خانواده ندارم
سه ساله اینجام

میا: حتما درد ناک بوده

کوک: شاید

میا: نمی دونم چرا دوست داشتم بهم نگاه کنه. چرا آنقدر کنجکاو بودم بفهممش پرسید م
اینجا بری چیکار می کنی

کوک: به کارم ادامه میدم ... سرد رک به چشماش نگاه کردم


میا: یه لحظه حس کردم اون شهامت اون. غرور همه یهو رفتن چقدر خوشگل بود چشماش. توصیف نکردنی بود. دوست داشتم فقط نگاه کنم. ذهنم قفل کرده بود که اون زبون باز کرد

کوک: بلند شدم رفتم نزدیک ش نشان رو میز پام گذاشتم گوشه صندلی ش خم شدم تو صورتش. گفتم از اینجا رفتی بیرون. برام یه گوشی میاری داخل ولی کسی نه ببین نه بفهمع چند تا سیم کارت هم برام میاری ... سرد و دستوری

میا: نمی دونم چرا نمی تونستم بهش نه بگم. دیگه انگار کنترلی رو خودم نداشتم
انگار کشش عجیبی داشتم سمتش
گفتم ب..ب.. باشه

کوک: پوز خند زدم. دستم رو سر ش کشیدم گفتم می تونی بری


میا : بلند شدم سریع از اتاق بیرون رفتم پرستار در قفل کرد. با عجله رفتم بیرون. هنوز داشتم بهش فکر می کردم نه چرا. وایی اون منو ناز کرد چرا آنقدر خوشم آمد انگار دوست داشتم همه چیز بدم تا بیشتر نازم کنه. ولی نه من باید قوی باشم نمیشه همین طور پیش برم. سرم به چخ می‌ره ولی اگر گوشی و سیمکارت نبرم براش منم می‌کشه منم میشم ۹۸۴نفر. وای نه نه
رفتم یه گوشی و چند تا سیمکار خریدم گذاشتم تو کیفم که فردا رفتم بدم بهش نمی دونم چرا بهش نه نگفتم بگذریم ...

(فلش بک کوک )

کوک: خب اینم از قدم اول همش یه هفته بیشتر طول نمی کشه من باید برم بیرون و اون بکشم .. پوزخند.
چه دختر شجاع ی بود. بهر حال طعمه خوبی برای نجات م از اینجاست
دیدگاه ها (۲)

استایل کوک

استایل میا

پارت( 1)از گفته کوک:با نور خورشید چشمام باز کردم ۳ساله که ت...

چشمان اربابم

Part=1(one)Red moon ماه قرمز زمان:شبویو تهیونگداخل اقامتگاه...

فیک کوک دختر کوچولوی من پارت ۵۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط