آنگاه که

آنگاه که
پای رفتنت مرا می بلعید...،
و «دست»آن سرد زمستان مرا در آغوش کشیده بود...،!

و زوزه گرگی از سر ترحم به من ...
سیگاری که دیگر خاموش نشد...
آتشی که دیگر وجودم را نمیسوزاند...

اه....

رفتی....

«من»چه فقیرا در«کلبه جنگلی»خود
زندگی میکنم...
با یادت...

#میم_نریمان
دیدگاه ها (۱۲)

سلام دوستانمیخوام برداشتتون رو از شعری که به اشتراک گذاشتم و...

#دلم‌میخواست...شهر را که میگردم گاه پر است از مردان عاشقی که...

دلم گرفته . . .مثل هوای ابری شهری خاموشدلم تنگ است . . .مثل ...

دلم گرفته . .مثل هوای ابری شهری خاموشدلم تنگ است . . .مثل آس...

کبری اسدی نیازی

***(((بسم الله الذی لا اله الا هو)))***سلام..منم بابا،دخترت!...

«غروب بی پایان»تارهای سازم را به بندبند روحم گره زده ام. چشم...

17:Amityville Horror Houseخانه‌ی ترسناک امیتویلصدای تلفن می‌...

مجید زمانی اصل شاعر اهوازی

!مسافر خانه تسخیر شدهیک شب سرد زمستونی بود،هوا گرگ و میش بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط