شب را عصاره بین

شب را عصاره بین،
راز، تنها هست؛
رازِ تنها هست!
پلک بگذار!
فکر را ببین!
این چه فکریست
که جای،
خوش،
در دل کرده؟!
این چنین است،
که ساقی،
دم مستان،
به شراب مست نکرده!
این خدا بود
که من نوشیدمش؟!
نه!
پشت این سنگِ دلت
در پی چشمه عشق؛
ساعت و ساعتها میگردم!
#سینا_جوادی
#عاشقانه
دیدگاه ها (۱)

به پایکوبی اطلس ها به جانان گفتن یارم به آن‌که نیست، آن‌که ه...

اگر یک روز از من بپرسند قوی‌ ترین انسان ‌های دنیا چه کسانی ه...

تمام من در چشمان تو گم گشته‌میشودمن در درون تو زندگی میکنم د...

بی نجوای انگشتانتجهان از هر سلامی خالیست #احمد_شاملو #عاشقان...

معلوم نیست از من خوشت اومده یا موهام …با قرار گرفتن جسمی نرم...

بر سرخی درختان ، رعشه میزد صدایی از افقی نارنجی و اکنون ابره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط