پارت ۷: رقصِ خون و اشک

پارت ۷: رقصِ خون و اشک
(ترکیبی از دید: ات و تهیونگ)

[از دید: ات]

صدای فریادِ تهیونگ مثل یه رعد و برق توی اون اتاقِ ساکت پیچید و تمامِ وجودم رو تکون داد. جیمین با نگاهی که پر از نگرانی و دستور بود، بهم گفت: «ات، همین الان زیرِ این تخت قایم شو! اصلاً صداشو درنیار، خواهش می‌کنم!»

من که دیگه اصلاً نمی‌تونستم فکر کنم، فقط با دست‌های لرزون خودم رو پرت کردم زیرِ تختِ سنگین. صدای ضرباتِ قلبم رو توی گوشم می‌شنیدم، انگار یه طبلِ وحشی داشت می‌کوبید. یهو صدای شکستنِ شیشه از طبقه پایین اومد… صدای برخوردِ اسلحه و فریادهای مردونه.

توی تاریکیِ زیرِ تخت، بینِ دود و غبار، دیدم که یه سایه از درِ اتاق وارد شد. نفسم رو حبس کردم. حتی جرئت نمی‌کردم پلک بزنم. دیدم که یه مرد با ماسکِ سیاه، با یه چاقویِ براق، داره آروم به سمتِ تخت می‌آد…

[از دید: تهیونگ]

خشم، خون رو توی رگ‌هام به جوش آورده بود. هر کسی که جرئت کرده بود به این عمارت پاش رو بذاره و “ات” رو تهدید کنه، باید با کابوس‌هایِ ابدی‌اش دست و پنجه نرم می‌کرد.

من از پله‌ها بالا می‌دویدم، در حالی که اسلحه رو توی دستم محکم گرفته بودم. جیمین پشتِ سرم بود، اما من فقط یه چیز می‌دیدم: اتاقِ ات.

وقتی درِ اتاقِ ات رو با لگد باز کردم، دنیا برای یه لحظه ایستاد. دیدم یه نفر توی اتاقِ اون نشسته و داره به سمتِ تخت می‌ره. تمامِ منطق و استراتژی‌هایِ من، توی اون لحظه پرید. من دیگه اون رئیسِ خونسرد نبودم؛ من یه وحشِ زخمی بودم که داشت قلمرویش رو از دست می‌داد.

«دستت رو از اون اتاق دور کن، وگران‌قیمت‌ترین اشتباهِ زندگیت رو مرتکب می‌شی!» صدای من مثل یه غرشِ لرزان اما مرگبار توی فضایِ اتاق پیچید.

مردِ ماسک‌دار برگشت، اما قبل از اینکه بتونه حتی اسلحه‌اش رو بالا بیاره، من اولین گلوله رو شلیک کردم. اما… اما همون لحظه، یه صدای عجیب شنیدم. یه صدایِ خنده‌یِ کوتاه و سرد که از پشتِ پنجره‌یِ شکسته اومد.

یه نفر دیگه اونجا بود. لی‌جونگ‌سوک؟ نه، این خیلی فراتر از اون بود. یه نفر داشت بازی می‌کرد… و ما، فقط مهره‌هایِ این بازی بودیم...

ادامه دارد....
شرایط:
۱۰ بازنشر♾️
۱۰ کامنت🗨
۱۶ لایک❤
زود شرطا رو برای پارت بعد برسونید و خسیس نباشید عزیزان دوستون دارم باییی✨💟
دیدگاه ها (۱۲)

پارت ۸: نقاب‌هایِ فروپاشی(ترکیبی از دید: تهیونگ و ات)[از دید...

بله بله همینطوره✨😌#تهکوک#کوک#جونگکوک#بی_تی_اس

پارت ۶: سایه‌هایِ زیرِ پوستاز دید: جیمینبا هر قدمی که توی را...

کوک... صبر کن خو ما هنو ندیدیمت😂😭✨🌙

پارت ۹: ضیافتِ خیانت (ترکیبی از دید: ات و تهیونگ)[از دید: ات...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط