فــﺎﻃﻤـــﻪ جــــان...!
فــﺎﻃﻤـــﻪ جــــان...!
سنگها بر ســـوگ تو ندبه میخوانند ، در غــروبــی که شاخهات را شکسته بودند
امشــب ، جای پای دوســت در خانه خالی است و ترنم مهــــربانی ، بیحدیث حضور او خــامـــوش است....
علـــــی ، شبانه یــــاس میکارد!
شبانه ، داغ دلــش را به خاک میگوید اگرچه فردا صبح ، از سمت خانه همسایه بوی نان آید
دوباره بغض حســن با حسیــن میگیرد
و جای خالیِ مــــادر به خانه میپیچد
کجاست فــاطـــمه امشب؟؟؟
کجاست بانـــوی نـــور؟؟؟
سنگها بر ســـوگ تو ندبه میخوانند ، در غــروبــی که شاخهات را شکسته بودند
امشــب ، جای پای دوســت در خانه خالی است و ترنم مهــــربانی ، بیحدیث حضور او خــامـــوش است....
علـــــی ، شبانه یــــاس میکارد!
شبانه ، داغ دلــش را به خاک میگوید اگرچه فردا صبح ، از سمت خانه همسایه بوی نان آید
دوباره بغض حســن با حسیــن میگیرد
و جای خالیِ مــــادر به خانه میپیچد
کجاست فــاطـــمه امشب؟؟؟
کجاست بانـــوی نـــور؟؟؟
- ۴۱۲
- ۲۲ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۹۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط