می‌برد سودای چشم مستش از راهم دگر

می‌برد سودای چشم مستش از راهم دگر
از کجا پیدا شد این سودای ناگاهم دگر؟
هرشبی گویم که فردا ترک این سودا کنم
تازه می‌گردد هوای هر سحرگاهم دگر...
سلمان ساوجی
دیدگاه ها (۰)

هر که عاشق نیست او را روز نیستهر که را عشق است و سودا روز شد...

#عاشقانه_های_من#شعر #دکلمه_شعر #دکلمه_خاص #دلنوشت #تکست #است...

Part10

دیگه اون کلیپ طولانی رو هر دفعه نمیزارم برای رمان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط