ﭘﺮﻭﺍﺯ ﻫﻢ ﺩﯾﮕﺮ

ﭘﺮﻭﺍﺯ ﻫﻢ ﺩﯾﮕﺮ
ﺭﻭﯾﺎﯼ ﺁﻥ ﭘﺮﻧﺪﻩ ﻧﺒﻮﺩ ... ؛
ﺩﺍﻧﻪ ﺩﺍﻧﻪ ﭘﺮﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﭼﯿﺪ
ﺗﺎ ﺑﺮ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﻟﺶ
ﺧﻮﺍﺏ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺑﺒﯿﻨﺪ ...
دیدگاه ها (۱)

کافی بود صدایم کنیمن اَهلِ ناز نبودم با جان برمی گشتم

ای دریغا روزگار کودکیکه نمی دیدم از این غم ها،یکیفکر ساده، د...

‌پایداری می‌کنمگاهی با شعرو گاهی با عشقکه برای گرم شدنوسیله‌...

درد یعنی :که نماندن به صلاحش باشدبگذاری برود ... آه ! به اصر...

داستان راستان#لقماﻥ ﺣﮑﯿﻢ ﻧﯿﻤﻪ ﺷﺐ ﺑﺮﺍﯼ #ﻧﻤﺎﺯ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﺪ. ﺍﺭﺑﺎﺑﺶ...

#داستان_کوتاهمعلم مدرسه‌ با اینکه ﺯﯾﺒﺎ و خوش ﺍﺧﻼﻕ بود ازدواج...

#دستور_خداوند_در_باره_حجاب ﺍﻱ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ! ﺑﻪ ﻫﻤﺴﺮﺍﻥ ﻭ ﺩﺧﺘﺮﺍﻧﺖ ﻭ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط