عشق حقیقی:

عشق حقیقی:
پارت:۷
جیوز دامیان رو گزاش تو تخت و دید خیلی داغه و مریض شده بود مانیا هموت لحظه اومد گفت جیوز جیوز انیا مراقبشه مگه نه
انیا:خدا لعنتت کن...اره
جیوز گفت:چه خوب!اتافاقا جناب دامیان هم بهتون نیاز دارن و رفت مانیا هم رف
انیا پیش دامیان کنار تخت نشسته بود بهش سوپ داد دارو داد و اره دیگه
دامیان یهو انیا رو کشید گفت:انیا دوسم داری بعد خوابید
انیا:🍅🍅نابود شد بچع
اروم بهش گفت:عا...ع.عاشقتم!
و خوابش برد کنار دامیان


فردا صبح

:::وای چه صحنه عاشقانه اااایایایللیهیهیعیهی ای قودداااااااااا
انیا یهو پرید و فهمید میش دامیان خوابه و دامیانم بقلش کرده اومد بیرون سریع
دیدگاه ها (۳)

عشقی حقیقی

عشق پنهان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط