یبار هم که شده جنون رو بزار کنار

یبار هم که شده جنون رو بزار کنار...

موضوع:از هیونجین وقتی به اجبار ازدواج کردیم و اون مافیاس ولی بعد ااشقمون میشه (فرقی نمیکنه اسمات باشه یا نه)

بارون با شدت به شیشه‌های پَنجِره می‌کوبید گوشه ای کنار پَنجِره با یه فنجون قهوه گرم توی دستت به بیرون عمارت «هوانگ»خیره شده بودی...
در اتاق به آرومی توسط هیونجین باز شد با چهره‌ای خسته از تمرین و موهای خیس از بارون وارد اتاق شد
_هنوز نخوابیدی؟
+خوابم نمی اومد
_اوم باش میخوای یکم زیر بارون قدم بزنیم؟
+اوهوم
به آرومی چتری که گوشه اتاق افتاد بود رو بر دست گرفت و به سمت بیرون حرکت کرد...پشت سرش راه افتادی...چتر رو به آرومی روی سر ات گرفت...
_عام خب میتونم یه چیزی بگم؟
+اوهوم
هیونجین جلوی ات ایستاد دستای ات رو به آرومی گرفت و بوسه نرمی روی دستاش زد و با صدای آرومی شروع به حرف زدن کرد
_نمیدونم باید از کجا شروع کنم یا حتی چی بگم ولی....دوست دارم...درسته که قرار نبود به هم دیگه علاقه‌ پیدا کنیم ولی تقصیر من نیست نمیدونم چجوری ولی انگار داشتی دلمو بدست می آوردی بهت حق میدم اگه قبولم نکنی به هرحال کی دوست داره با یه مافیا زندگی کنه ولی فقط یبار هم که شده جنون رو بزار کنار و بهم یه فرصت بده قول میدم که نا‌امیدت نکنم فقط بهم اعتماد کن🫠
بعد از اتمام حرفش بوسه آرومی روی پیشونیش زد و توی آغوش گرفتتش🫂✨️
درخواست بانو🧚‍♀️🎀:https://wisgoon.com/blinkskz
امیدوارم که دوسش داشته باشید🫂🥹
*پایان*
دیدگاه ها (۴)

خانومیا پروف برای یه مدت کوتاه عوض شد!

فقط یه فرصت دیگه...موضوع:میشه دو پارتی از سونگمین بنویسی که ...

سیلام خانومیا

معرفی میکنم کریستوفر بنگ چان پدر 7 فرزند نرمال در پایین ترین...

:وقتی بارون میاد و میگی بریم بیرون☔🌧☆مکنه لاین☆☆جیمین☆خواب ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط