الا ای رهگذر کز راه یاری

الا ای رهگذر کز راه یاری

قدم بر تربت ما میگذاری

در اینجا آدمی غمناک خفته ست

عاشقی در سینه این خاک خفته ست

فرو خفته چو گل با سینه چاک

فروزان آتشی در سینه خاک

بزار مرهم ز اشکی داغ ما را

بزن آبی بر این آتش خدا را

به شبها شمع بزم افروز بودیم

که از روشندلی چون روز بودیم

کنون شمع مزاری نیست ما را

چراغ شام تاری نیست ما را

سراغی کن ز جان دردناکی

بر افکن پرتوی بر تیره خاکی

ز سوز سینه با ما همرهی کن

چو بینی عاشقی یادی زما کن
دیدگاه ها (۲)

به شبها شمع بزم افروز بودیم که از روشندلی چون ...

الا، ای رهگُذر، کز راهِ یاریقدم بر تُربتِ ما می گذاریدر اینج...

دلا، ای رهگذر، کز راه یاریقدم بر تربت ما می گذاریدر اینجا، ش...

متن سنگ قبر"آن ماری شیمل"جالب است که بر روی سنگ قبر این مستش...

عاقــبت خانه خراب دل دیوانه شدم ...

الهی به مستان میخانه‌اتبعقل آفرینان دیوانه‌اتبه نور دل صبح خ...

پنجم فروردین «روز داراب» را گرامی می داریم. ☘️🌹☘️🌹☘️🌹☘️دارا...

🌺 یا علی (ع) 🌺 یا علی بر فَلکِ عشق تو پرچم زده ایخیمه اندر ...

الهی به مستان میخانه‌اتبعقل آفرینان دیوانه‌اتبه نور دل صبح خ...

گفتم در این ایام مبارک قدر یادی کنم از استاد شهریار تبریزی آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط