‌‌‌‌‌‌‌‌

‌‌‌‌‌‌‌‌

در سڪوت شـب من ،
ناگهـان حـادثہ اے...
ناگهـان وسوسہ اے تلـخ گذشـت...
من تو را ڪـم داشتـم

در سڪوت شـب من ،
آسمـان حـرفے زد...
و غـزل شعـری شد...

در سڪوت شـب من،
مـوج گیسـوے تو آرام نداشـت
بـرق چشمـان تو پیغـام نداشـت...

چہ سـرابـے دارم
ڪہ امیـدم بہ نگـاهـت...
سالهـا یـخ زده اسـت...
دیدگاه ها (۳۸)

آن پیچکهای یاغی

.#دلیاخــــــــلاقم ...............    حکم ميکــــــنه.........

نام رمان: در سایه‌ی پناهگاه شیرینپارت ۱: عطر وانیل در میان د...

ببین الان عادت شده نبودت. ولی من یادت میوفتم، ساعت از ⁰⁰ : ⁰...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 3️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ قرار ن...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۴✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒_...

Intertwined fate of two enemies-part 2

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط