و اما من ..

و اما من ..
حسادت می کنم
به شانه ای که
میان جو گندمی هایت
جولان می دهد ..
به پیراهنی که
تو را
تنگ به آغوش کشیده ..
به هوایی که
در ریه هایت می پیچد ..
من حتی
به خونی که در رگانت جاریست
حسادت می کنم ..
انتهای خودخواهی ست
اما ...
من فقط تو را
برای خودم می خواهم ....
دیدگاه ها (۴)

[ #وطنِ ] من آغوشِ توست... من از تمامِ این شهر فقط دلم برا...

تو را دوست دارم؛ حتی آن وقت که سگ سیاه افسردگی می‌آید و کنار...

«دیروز، دوباره عاشقت شدم. آن‌قدر زیبا بودی که بارها خواستم ب...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

همه می‌گویند: «تولدت مبارک...»اما من نمی‌خواهم مثل بقیه، چند...

پروانه جان

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط