از قصه ی عشقش

از قصه ی عشقش
خواستم بنویسم
تا
گره دل وا کنم

به قهوه ایی چشمان تو
قسم که نشد...
دیدگاه ها (۱)

دُچار یعنی..دو چشم داری اما؛حواست چهار چشمیپِیِ کسی است...!

.درود بردستهای تو بادآنگاه که پر می کشند به سوی منامروز در ر...

دوستم بدارو تمام دنیا را از من بخواهمنی را که از تمام دنیا،ت...

خواستم بنویسمبنویسم از چشمان سیاهتچشمانی که اگر دریا هم نبود...

ای مشت گره کرده با تو عهد دوباره بستیمپ،ن:خیلی دلم میخواست ت...

چشم بد ازت دور زندگیم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط