part7۸
کوک: اره خودم بودم
ا/ت: من بارها دیدمت
کوک: دیدنت هم برام کافی بود
ا/ت: اهمم مرسی که هستی
کوک: ا/ت میدونم زوده ولی میخوام بگم با من ازدواج میکنی؟
ا/ت: کی گفته زوده؟
جونگکوک زانو زد
کوک: باهام ازدواج میکنی
ا/ت: حلقه جدیده
کوک: اره حالا تو قبول میکنی؟
ا/ت: کی چیزی گفتی من گفتم نه
جونگکوک اومد بغلم کرد
ا/ت:عاشقتم
کوک: منم همینطور خوشگلم
ا/ت: یه عکسی از این زمان نمیگیری
کوک: باشه لبخند بزن....
دو هفته بعد
ارایشگر: خانم تموم شد
ا/ت: خیلی خوبه ممنون
ارایشگر: خواهش میکنم
جونگکوک اومد دستش جلوی چشماش بود دستشو کشید
کوک: نمیتونم نگات کنم خیلی خوشگل شدی
ا/ت: 😁
کوک: وایی ا/ت تو چرا اینقدر خوشگل شدی خوش به حالم چه زن خوشگلی دارم
ا/ت: مهمون ها منتظرن بریم؟
کوک: اره بریم
دست جونگکوک گرفتم و در سالن باز شد و رفتیم داخل...
بعد از مراسم
جینسو: ا/ت میخوای بری😭
ا/ت:😭فردا برمیگردم
مینسو: 😭نرو
کوک: چرا گریه میکنید نمیخوام بکشمش که
جینسو: راستمیگه اشکامون پاک کنیم
کوک: برادر زن های عزیزم بااجازتون همسرم رو میبرم
مینسو: باشه خدافظ
کوک: خدافظ
رفتیم سوار ماشین شدیم
کوک: تموم شد دیگه تو زنمی ازدواج کردیم
ا/ت: وایی خیلی خوشحالم فکر نمیکردم بتونیم باهم ازدواج کنیم
کوک: همه چیز تموم شد..
یک سال بعد
کوک:عزیزم من برگشتم
ا/ت: اومدی؟
کوک: سلام
ا/ت: سلام
کوک: خیلی خستم میرم لباسمو عوض کنم میام
ا/ت: باشه من شام میزارم
کوک: دستت درد نکنه ولی من یه چیزی خوردم
ا/ت: باشه فقط زود بیا
کوک: باشه
چند دقیقه بعد
ا/ت: امروز چه روزیه؟
کوک: اهمم پس فراموش نکردی
ا/ت: سالگرد ازدواجمون
کوک: اره
ا/ت: سالگرد ازدواجمون مبارک
کوک: فکر کردی من فراموش میکنم دستتو بیار
ا/ت: چیشده؟
کوک: بیا(دستبند)
ا/ت: وایی چقدر خوشگله
کوک:خیلی ممنون که زن زندگیم شدی
ا/ت: 🙂یه خبر دیگه دارم
کوک: جانم بگو
ا/ت: راستش چطور بگم من این هدیتو بخاطر سالگردمون قبول میکنم و باید برای این خبر هم یه کادو دیگه برام بخری
کوک: چشم تو بگو چیشده
دستمو گذاشتم رو شکمم
کوک: دلت درده؟
ا/ت: نه یه چیزی داخلشه که بزرگ میشه از شکم من میاد بیرون به تو میگه بابا و به من میگه مامان و به مینسو و جینسو میگه دایی و به خواهرت عمه و به پدرو مادرت مامان جون و باباجون
کوک: یعنی چی؟ ا/ت راستمیگی؟ جان من راستمیگی من دارم بابا میشم
ا/ت: اره
کوک: وایی الان از خوشحالی سکته میکنم
اومد نزدیکم بغلم کرد
کوک: خیلی ممنونم ازت ا/ت
ا/ت: 🙂چی بهم کادو میدی؟ انگشتر ست با دستبندمو برام میخری
کوک: ست کاملشو برات میخرم قربونت بشم
ا/ت: 😁
کوک💋💋ا/ت
((((پایان))))
#فیک
#سناریو
ا/ت: من بارها دیدمت
کوک: دیدنت هم برام کافی بود
ا/ت: اهمم مرسی که هستی
کوک: ا/ت میدونم زوده ولی میخوام بگم با من ازدواج میکنی؟
ا/ت: کی گفته زوده؟
جونگکوک زانو زد
کوک: باهام ازدواج میکنی
ا/ت: حلقه جدیده
کوک: اره حالا تو قبول میکنی؟
ا/ت: کی چیزی گفتی من گفتم نه
جونگکوک اومد بغلم کرد
ا/ت:عاشقتم
کوک: منم همینطور خوشگلم
ا/ت: یه عکسی از این زمان نمیگیری
کوک: باشه لبخند بزن....
دو هفته بعد
ارایشگر: خانم تموم شد
ا/ت: خیلی خوبه ممنون
ارایشگر: خواهش میکنم
جونگکوک اومد دستش جلوی چشماش بود دستشو کشید
کوک: نمیتونم نگات کنم خیلی خوشگل شدی
ا/ت: 😁
کوک: وایی ا/ت تو چرا اینقدر خوشگل شدی خوش به حالم چه زن خوشگلی دارم
ا/ت: مهمون ها منتظرن بریم؟
کوک: اره بریم
دست جونگکوک گرفتم و در سالن باز شد و رفتیم داخل...
بعد از مراسم
جینسو: ا/ت میخوای بری😭
ا/ت:😭فردا برمیگردم
مینسو: 😭نرو
کوک: چرا گریه میکنید نمیخوام بکشمش که
جینسو: راستمیگه اشکامون پاک کنیم
کوک: برادر زن های عزیزم بااجازتون همسرم رو میبرم
مینسو: باشه خدافظ
کوک: خدافظ
رفتیم سوار ماشین شدیم
کوک: تموم شد دیگه تو زنمی ازدواج کردیم
ا/ت: وایی خیلی خوشحالم فکر نمیکردم بتونیم باهم ازدواج کنیم
کوک: همه چیز تموم شد..
یک سال بعد
کوک:عزیزم من برگشتم
ا/ت: اومدی؟
کوک: سلام
ا/ت: سلام
کوک: خیلی خستم میرم لباسمو عوض کنم میام
ا/ت: باشه من شام میزارم
کوک: دستت درد نکنه ولی من یه چیزی خوردم
ا/ت: باشه فقط زود بیا
کوک: باشه
چند دقیقه بعد
ا/ت: امروز چه روزیه؟
کوک: اهمم پس فراموش نکردی
ا/ت: سالگرد ازدواجمون
کوک: اره
ا/ت: سالگرد ازدواجمون مبارک
کوک: فکر کردی من فراموش میکنم دستتو بیار
ا/ت: چیشده؟
کوک: بیا(دستبند)
ا/ت: وایی چقدر خوشگله
کوک:خیلی ممنون که زن زندگیم شدی
ا/ت: 🙂یه خبر دیگه دارم
کوک: جانم بگو
ا/ت: راستش چطور بگم من این هدیتو بخاطر سالگردمون قبول میکنم و باید برای این خبر هم یه کادو دیگه برام بخری
کوک: چشم تو بگو چیشده
دستمو گذاشتم رو شکمم
کوک: دلت درده؟
ا/ت: نه یه چیزی داخلشه که بزرگ میشه از شکم من میاد بیرون به تو میگه بابا و به من میگه مامان و به مینسو و جینسو میگه دایی و به خواهرت عمه و به پدرو مادرت مامان جون و باباجون
کوک: یعنی چی؟ ا/ت راستمیگی؟ جان من راستمیگی من دارم بابا میشم
ا/ت: اره
کوک: وایی الان از خوشحالی سکته میکنم
اومد نزدیکم بغلم کرد
کوک: خیلی ممنونم ازت ا/ت
ا/ت: 🙂چی بهم کادو میدی؟ انگشتر ست با دستبندمو برام میخری
کوک: ست کاملشو برات میخرم قربونت بشم
ا/ت: 😁
کوک💋💋ا/ت
((((پایان))))
#فیک
#سناریو
- ۹۰.۵k
- ۰۴ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط