سالها پیش با خودم قرار گذاشتم، آنطور که دیگران به اسم دوس

سالها پیش با خودم قرار گذاشتم، آنطور که دیگران به اسم دوست داشتن و محافظت کردن به من و یکدیگر آسیب میزنند، آسیب نزنم.
سالها پیش که از رفتارهای آدمهای بزرگسال گیج و مبهم شده بودم تصمیم گرفتم شبیه به آنها عشق نورزم و شبیه به آنها از جمله‌ی دوستت دارم برای ارضای کمبود‌هایم استفاده نکنم.
سالها پیش فهمیدم که هیچگاه کمبود‌ها و جاهای خالیِ زندگی‌ام جبران نخواهد شد و هیچ رابطه‌ای نمیتواند آسیب‌های وارد شده را ترمیم کند.
اما فهمیدم که با درک کردنِ مشکلات و آسیب‌هایم میتوانم توقعاتم را از خود و دیگران کم کنم و سالم‌تر رفتار کنم.
سالها پیش به خودم گفتم هیچ آدمی قرار نیست خودش را برای راضی نگه داشتنِ من تغییر دهد.
هیچ آدمی قرار نیست مرا آنطور که میخواهم، دوست بدارد.
هیچ آدمی قرار نیست در خدمتم باشد.
هیچ آدمی قرار نیست تمام افکار و رفتارهایش را برایم توضیح دهد.
هیچ آدمی قرار نیست تمام هدف‌ها و برنامه‌هایش را با من سازگار کند.
هیچ آدمی قرار نیست تمامِ خودش را بر من افشا کند.
و هیچ آدمی قرار نیست تنهاییِ درونیِ ام را کم کند.
و سالها بعد آموختم که تمامِ همان آسیب‌ها و تصمیم به شبیهِ دیگران رفتار نکردن، از من زنی ساخت که با بدنش، تصمیم‌هایش، انتخاب‌هایش و رفتارهایش راحت است.
زنی که زخم‌های عمیقی دارد اما امروز میداند چطور به دیگران و خودش زخمهای عمیق نزند.
دیدگاه ها (۲)

تسلیم نخواهم شد !زندگی می‌کنم ...برای رویاها و اهدافی که منت...

پارت ۲۱کاکاشی نصف شب، نیمه هوشیار، از شدت گرما چشم هایش را ب...

بعد از رفتنش فهمیدم بعضی تجربه‌ها شبیه زخم نیستند که خوب شون...

سناریو انفجار رنگ پارت۱۳... البته پسرک مدت زیادی بود که پیدا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط