ما کجا و او کجا و سخن از عشق کجا ... استاد رائفی پور می گ
ما کجا و او کجا و سخن از عشق کجا ... استاد رائفی پور می گفت:
یه رفیقی رفته بود پیاده روی اربعین ...
میگه شب شد زنگ یه خونه ای رو زدم
طبقه بالایی دیر جواب داد ، طبقه پائینو زدم هردو صاحب خونه بالا و پایین باهم رسیدن ...
میگه اون از یه طرف می کشید منو این یکی از یه طرف دیگه ...
هرکی میخواست مهمون خودش کنه ...
تا اینکه اون دوتا باهم عربی حرف میزنن و یکی گریه می کنه و یه کناری می ایسته و با اون یکی وارد خونش میشن ...
شب که شد با عربی دست و پاشکسته ماجرا رو پرسیدم اون عرب اینطور تعریف کرد :
ما هردو صاحب پسر بودیم که پسراون طرف میزنه و تو دعوا پسر منو می کشه و چند ساله زندانه ..
تو گیر و دار اوردن شما به خونم گفت؛
به شرطی میذارم مهمون تو بشه که رضایت بدی پسرم ازاد شه ...
منم بهش گفتم : زائر "حسین "رو بده بهم ، پسرت ازاد ... #یاحسین
یه رفیقی رفته بود پیاده روی اربعین ...
میگه شب شد زنگ یه خونه ای رو زدم
طبقه بالایی دیر جواب داد ، طبقه پائینو زدم هردو صاحب خونه بالا و پایین باهم رسیدن ...
میگه اون از یه طرف می کشید منو این یکی از یه طرف دیگه ...
هرکی میخواست مهمون خودش کنه ...
تا اینکه اون دوتا باهم عربی حرف میزنن و یکی گریه می کنه و یه کناری می ایسته و با اون یکی وارد خونش میشن ...
شب که شد با عربی دست و پاشکسته ماجرا رو پرسیدم اون عرب اینطور تعریف کرد :
ما هردو صاحب پسر بودیم که پسراون طرف میزنه و تو دعوا پسر منو می کشه و چند ساله زندانه ..
تو گیر و دار اوردن شما به خونم گفت؛
به شرطی میذارم مهمون تو بشه که رضایت بدی پسرم ازاد شه ...
منم بهش گفتم : زائر "حسین "رو بده بهم ، پسرت ازاد ... #یاحسین
- ۷.۱k
- ۲۹ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط