𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧
𝙢𝙮 𝙡𝙞𝙖𝙧
part:64
ذهنش آرام نمی گرفت..
وارد اتاقش شد و دستی به موهایش کشید.
سمت کشو کنار تخت رفت و هر سه کشث را با عجله باز کرد و دنبال لپتاب گشت، وقتی چیزی پیدا نکرد سمت کمد لباسش رفت و گشت.. ولی لپتابی پیدا نکرد.
-فاک بهش.. این ک.یری کجاست
باورش برای اینکه شاید حرف های آن مرد در جنگل درست باشد سخت بود..
از اتاق بیرون رفت و نفس عمیقی کشید، سمت اتاق جیمین رفت و در زد... پسر پشت میز نشسته بود و با لپتاب اش مشغول بود.. جئون وارد اتاق شد.
-هیونگ.. میتونم لپتابو قرض بگیرن؟ خیلی بهش نیاز دارم.
جیمین کاملا سمت پسر برگشت و به چهره آشفته اش نگاه کرد.
^چیشده؟ روح دیدی؟
-الان وقت شوخی نیست، هیونگ.. بیست دقیقه دیگه بهت پسش میدم
پسر سمت لپتاب رفت و آن را برداشت.
پارک چیزی از رفتار و حرف های او نفهمید.. چیشده بود؟
پسر وارد اتاق شد و در را بست.. لبه تخت نشست و لپتاب را باز کرد و فلش را از جیبش بیرون آورد.
تنها امیدش این بود که حرف های آن مرد شوخی باشد.. فقط یک مسخره بازی.. ولی قلبش اینو باور نداشت..
فلش را وارد لپتاب کرد.
فایلی در لپتاب وجود داشت، یک فیلم بود..
•
•
•
با زنگ خوردن گوشی اش نگاه اش را از عکس گرفت، گوشی را برداشت و بر روی دکمه سبز رنگ زد و تماس برقرار شد.
+ حرفتو بزن..
•رفتار جونگکوک عجیب شده.. گفتی هرچیز مشکوکی دیدم بهت خبر بدم
+ چطور..
•تو دستش یک فلش بود.. اون فلشو من داخل اتاق تو دیده بودم.. همونی که سانگوو بهت داده بود
فقط این حرف کافی بود که مرد از شک خشکش بزند.. استرس تمام وجودش را گرفت.
+ نذار.. نذار اون فلش لعنتی رو باز کنه!
•چطور دخالت کنم، شک میکنه
+ این به من هیچ ربطی نداره! همین الان برو و جلوی جونگکوک رو بگیر تا اون فلش فاکینگ رو باز نکنه!
و تماس را قطع کرد.
وسایلی که روی میز بود را از عصبانیت بر روی زمین ریخت و دادی زد.
+ گاییدمش! چجوری اون فلشو پیدا کرده..
سریع گوشی اش را برداشت و شماره پسر را گرفت.
__________________________________________
شرایط پارت بعد:
لایک: ۶۰
کامنت: ۱۰۰😼 «استیکر قبول نیست»
بازنشر: ۲۶
part:64
ذهنش آرام نمی گرفت..
وارد اتاقش شد و دستی به موهایش کشید.
سمت کشو کنار تخت رفت و هر سه کشث را با عجله باز کرد و دنبال لپتاب گشت، وقتی چیزی پیدا نکرد سمت کمد لباسش رفت و گشت.. ولی لپتابی پیدا نکرد.
-فاک بهش.. این ک.یری کجاست
باورش برای اینکه شاید حرف های آن مرد در جنگل درست باشد سخت بود..
از اتاق بیرون رفت و نفس عمیقی کشید، سمت اتاق جیمین رفت و در زد... پسر پشت میز نشسته بود و با لپتاب اش مشغول بود.. جئون وارد اتاق شد.
-هیونگ.. میتونم لپتابو قرض بگیرن؟ خیلی بهش نیاز دارم.
جیمین کاملا سمت پسر برگشت و به چهره آشفته اش نگاه کرد.
^چیشده؟ روح دیدی؟
-الان وقت شوخی نیست، هیونگ.. بیست دقیقه دیگه بهت پسش میدم
پسر سمت لپتاب رفت و آن را برداشت.
پارک چیزی از رفتار و حرف های او نفهمید.. چیشده بود؟
پسر وارد اتاق شد و در را بست.. لبه تخت نشست و لپتاب را باز کرد و فلش را از جیبش بیرون آورد.
تنها امیدش این بود که حرف های آن مرد شوخی باشد.. فقط یک مسخره بازی.. ولی قلبش اینو باور نداشت..
فلش را وارد لپتاب کرد.
فایلی در لپتاب وجود داشت، یک فیلم بود..
•
•
•
با زنگ خوردن گوشی اش نگاه اش را از عکس گرفت، گوشی را برداشت و بر روی دکمه سبز رنگ زد و تماس برقرار شد.
+ حرفتو بزن..
•رفتار جونگکوک عجیب شده.. گفتی هرچیز مشکوکی دیدم بهت خبر بدم
+ چطور..
•تو دستش یک فلش بود.. اون فلشو من داخل اتاق تو دیده بودم.. همونی که سانگوو بهت داده بود
فقط این حرف کافی بود که مرد از شک خشکش بزند.. استرس تمام وجودش را گرفت.
+ نذار.. نذار اون فلش لعنتی رو باز کنه!
•چطور دخالت کنم، شک میکنه
+ این به من هیچ ربطی نداره! همین الان برو و جلوی جونگکوک رو بگیر تا اون فلش فاکینگ رو باز نکنه!
و تماس را قطع کرد.
وسایلی که روی میز بود را از عصبانیت بر روی زمین ریخت و دادی زد.
+ گاییدمش! چجوری اون فلشو پیدا کرده..
سریع گوشی اش را برداشت و شماره پسر را گرفت.
__________________________________________
شرایط پارت بعد:
لایک: ۶۰
کامنت: ۱۰۰😼 «استیکر قبول نیست»
بازنشر: ۲۶
- ۱.۷k
- ۰۶ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط