بین گودال و حرم،عطر فروشم فردا

بین گودال و حرم،عطر فروشم فردا

تن عریان تو را با چه بپوشم فردا؟

من ببینم که تو بی پیرهنی می میرم

تکیه ی بر نیزه ی غربت بزنی، می میرم

چقدر دلهره و غم سرِ پیری دارم!

پدرم گفت که یک روز اسیری دارم

پدرم گفت که یک روز بلا می بینم

سرِ نی، زلف پریشان تو را می بینم
#محرم
دیدگاه ها (۳)

آبروی اهل ایمان ز آبروی زینب است حوض کوثر مملو از آب وضوی زی...

جنگ که شد تن به تن، حساب ندارد پاره گی پیرهن حساب ندارد وا...

وقتی که نان فقر را دندان گرفتم از دست او بوسه به جای نان گرف...

من گدایی درت را دوست می‌دارم حسین سائلان محضرت را دوست می‌دا...

کپشن بخون

خواب دیدم به کنارت لب ایوانم منباز هم غرق خیالات فراوانم منه...

پارت ۱۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط