در این جادوی شب پوشیده از برگِ گلِ کوکب

در این جادوی شب پوشیده از برگِ گلِ کوکب
دلم دیوانه بودن با تو را می خواست
| مهدی اخوان ثالث |
دیدگاه ها (۱)

بی تو هر شب منم و گوشه تنهایی خویشپای در دامن غم، سَر به گری...

لب های سرخ و طرّه ی افشان که جای خوددنیا غزل نداشت اگر دختری...

با موی باز خویش که در کوچه می دویدتصویر یک ستاره ی دنباله دا...

گر دَهم جان به وفایش، نپسندد هرگزآه از آن شوخِ جفا پیشه‌ی دش...

باز هم این دل دیوانه تو را می خواهد دل بشڪسته ز دست تو عطا م...

غزل از چشم تو فواره‌کنان می‌آیدمِی ز لبخند تو در ساغر جان می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط