ғɪᴋᴀ: #اسـ‌تـاد_جـ‌ذاب_بی‌اعــ‌صاب

ғɪᴋᴀ: #اسـ‌تـاد_جـ‌ذاب_بی‌اعــ‌صاب
ᴘᴀʀᴛ: 21

ات:«شما شبیه معلم ها نیستین...»

اخم کردم..
ات ادامه داد...

ات:«اون روز... وقتی با اون پسرا دعوا کردین...یا وقتی توی زیرزمین دیدمتون...»

همون لحظه خشکم زد..

جونگکوک:«چی گفتی؟»

ات سریع فهمید خراب کرده..

ات:«م... من...»
جونگکوک:«تو زیرزمین چی کار میکردی؟»

ات عقب رفت..

ات:«من فقط...»
جونگکوک:«ویون ات.»

لحنم جدی شده بود..
ات چند ثانیه فقط نگام کرد... بعد آروم گفت...

ات:«من بعضی شبا صداهایی از اونجا میشنوم...»
جونگکوک:«و؟»(داره اروم به ات نزدیک میشه)

ات:«حس میکنم یه چیزی توی این مدرسه اشتباهه.»

ضربان قلبم تند شد..
اون فقط یه دانش آموز نبود... خیلی بیشتر میفهمید.
خواستم بیشتر سوال کنم که یهو صدای آشنایی اومد...

نامجون:«جالب شد.»

هم من هم ات شوکه برگشتیم..
نامجون اونجا وایساده بود..

کت مشکی بلند پوشیده بود و دستاش توی جیبش بود... ولی نگاهش... ترسناک بود..
پشت سرش جین هم وایساده بود..
جیمین و تهیونگ که نامجون رو دیدن رنگشون پرید..

تهیونگ:«س... سلام رئیس...»

نامجون بدون توجه به اونا، فقط به من خیره شده بود..
بعد آروم نگاهش رفت سمت ات...

نامجون:«این همون دختره ست؟»

هیچکس حرف نزد ات مضطرب شده بود من یه قدم جلو رفتم..

جونگکوک:«بهش کاری نداشته باش.»

نامجون همون لحظه آروم خندید...
ولی اون خنده ترسناک بود..

نامجون:«عههه..پس شایعه ها درست بود.»
جونگکوک:«منظورت از شایعه چیه..؟»

نامجون آروم نزدیک تر شد..

نامجون:«اینکه جئون جونگکوک بالاخره روی یه نفر حساس شده.»

فکم قفل شد..
جیمین و تهیونگ جرئت نفس کشیدن نداشتن...
نامجون مستقیم تو چشمام نگاه کرد..

نامجون:«یادت نره چرا اومدی این مدرسه.»
جونگکوک:«یادم نرفته.»
نامجون:«خوبه.»

بعد نگاهش رفت سمت ات... اونقدری سرد که ات ناخودآگاه ترسید..

نامجون:«چون آدمایی که باعث حواس پرتی بشن... معمولا عمر زیادی ندارن.»

همون لحظه خون جلوی چشمامو گرفت..
یه قدم رفتم جلو..

جونگکوک:«حتا فکرشم به سرت نزنه کیم نامجون...»

همه شوکه شدن...حتی جین..
نامجون چند ثانیه فقط نگام کرد... بعد پوزخند زد..

نامجون:«داری جالب میشی جئن جونگکوک..»

و بدون حرف دیگه ای برگشت و رفت...
اما قبل رفتن، آروم گفت...

نامجون:«امشب جلسه داریم. و امیدوارم توضیح خوبی درباره اون زیرزمین داشته باشی.»

همین که دور شد، ات آروم نفسشو بیرون داد.

ات:«اون... کی بود؟»

هیچکس جواب نداد..
چون همه مون میدونستیم...
از الان به بعد، بازی خیلی خطرناک تر شده.
دیدگاه ها (۰)

ғɪᴋᴀ: #اسـ‌تـاد_جـ‌ذاب_بی‌اعــ‌صابᴘᴀʀᴛ: 22از زبان جونگکوک:بع...

ғɪᴋᴀ: #اسـ‌تـاد_جـ‌ذاب_بی‌اعــ‌صابᴘᴀʀᴛ: 23همه شوکه نگاش کردی...

ғɪᴋᴀ: #اسـ‌تـاد_جـ‌ذاب_بی‌اعــ‌صابᴘᴀʀᴛ: 20تهیونگ:«چی شد؟»جیم...

ғɪᴋᴀ: #اسـ‌تـاد_جـ‌ذاب_بی‌اعــ‌صابᴘᴀʀᴛ: 19چشمام گشاد شد.تهیو...

ғɪᴋᴀ: #اسـ‌تـاد_جـ‌ذاب_بی‌اعــ‌صابᴘᴀʀᴛ: 18برگشتم سمتش... یه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط