پارت پانزده

پارت پانزده


که برای تحصیل به کره برم بمونم
رفتیم خونه خیلی خوشگل بود
لینا: این خونه ی قبلی شما هفت نفر بوده خیلی خوشگله فقط یه چیز مونده
یونگی: چی
لینا: یه هم اتاقی قرار بیارم دختر خوبی هست اشکالی که نداره
یونگی: احیانن اول اسمش م نیست
لینا: آره
یونگی: اگر مینجی رو میگی خوب باشه
لینا: آخ جون من میرم دنبالش بای
یونگی: بای

لینا: در و باز کن
بادیگارد: بفرمایید داخل
لینا: مینجییییی سلام
مینجی: سلامممممممم
لینا: بیا بریم
جیمین: کجا
لینا: به تو چه
جیمین: مینجی برو توی اتاقت
مینجی: نه نه ایش باشه
جیمین: بیا داخل
لینا: خب چیه
جیمین: اول توضیح میدی که چرا رفتی
لینا: خودت میدونی مینجی بیا بریم
با مینجی رفتیم خونه
لینا: باید امشب جشن بگیریم
مینجی: باشه اعضا رو هم دعوت کنیم
لینا: یس

همه چیز آماده بود اعضا اومدن به جز جیمین
دیدم دارن در میزنن
لینا: پیتزا رسید
درو باز کردم که دیدم...........
دیدگاه ها (۲)

رمان سرنوشت منو جیمین در حال تموم شدن هست رمان جدید داریم که...

پارت چهاردهتا درو برای یونگی باز کردم افتادم زمین بیهوش شدم ...

پارت دهکه دیدم جیمین اومد سمتم و منو انداخت رو کولش منو برد ...

پارت دوازدهجیمین: بشین زود میاملینا: باشهجیمین رفت یه چیزی ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط