Part

Part ⁵⁴
ا.ت ویو:
ا.ت:ببینمش
عکس رو نشونم داد لبخندی زدم نگاهش کردم که گفت
کوک:این جوری نگاهم نکن که این قلبم از زیباییت ایست بکنه
خندیدم اون با این حرف هاش منو بیشتر عاشق خودش میکرد..لذت میبردم از این حرف هاش
ا.ت:بیا دوتایی عکس بگیریم
جونگ کوک دوربین رو گذاشت یه جای ثابت و دکمه رو زد و اومد پیشم و قبل از اینکه دوربین عکس بگیره سرش رو سمتم چرخوند و ل*بهام رو بو*سد و دوربین هم اون لحظه رو ثبت کرد..ازم جدا شد و خیره بهم نگاه کرد و اروم گفت
کوک:توی دنیایی پر از نفرت و انتقام، تو تنها چیزی هستی که میتونم بدون پشیمونی عاشقش باشم
لبخندی پر از عشق بهش زدم..توی چشمام نگاه کرد توی چشماش رنگ عشق رو واضح میشد دید
جونگ کوک دستمو گرفت گفت
کوک:باید بریم
ا.ت:ولی خیلی کم موندیم
جونگ کوک نگاهش رو ازم برگردوند و نگاه دریاچه کرد گفت
کوک:دفعه بعد بیشتر میمونیم هانول منتظر مونه
باشه ای گفتم و رفتم سمت ماشین درش رو باز کردم و نشستم روی صندلی ماشین حرکت کرد توی راه شیشه ماشین رو دادم پایین و اجازه دادم باد صورتمو نوازش کنه..توی این مدت به فکر فرو رفته بودم..الان مامان و بابام دارن چیکار میکنن..مین جی برگشته خونه یا داره دنبالم میگرده..توی ذهنم کلی سوال داشتم و جوابی برای هیچ کدومشون نداشتم
با صدا زدن های پشت سر هم از فکر بیرون اومدم..جونگ کوک در سمت منو باز کرده بود و صدام میزد
کوک:حالت خوبه
با گیجی نگاهش کردم که گفت
کوک:رسیدیم نمیخوایی بیایی پایین
نگاهم رو ازش گرفتم و به اطراف دادم همون عمارتی بود که برای جشن عروسی اومده بودیم..جونگ کوک دستشو جلوم دراز کرد..دستشو گرفتم و از ماشین پیاده شدم..خدمه ای که اونجا بود چمدونم رو برد سمت عمارت
نگاه عمارت و حیاطش میکردم درخت های بلند ولی به خاطر هوای سرد همه ی برگ هاشون ریخته بود و فقط درخت های سرو و کاج سبز بودن..دست در دست هم وارد عمارت شدیم که هانول با ذوق و عجله دوید سمتم و محکم بغلم کرد و همون جور که توی بغلش بودم در گوشم گفت
هانول:میبینم برادرم رو عاشق کردی
با خنده ازش جدا شدم که رفت سمت جونگ کوک و بغلش کرد بعد مارو به سمت اتاقی هدایت کرد گفت
هانول:اینم اتاقتون برید استراحت کنید
و با نگاهی شیطنت امیز رو به من کرد گفت
هانول:فقط استراحت
و زود از اونجا رفت...جونگ کوک در اتاق رو باز کرد و اجازه داد اول من وارد اتاق بشم..وارد اتاق شدم اتاقی بزرگ و زیبایی بود..رفتم سمت تخت و روش نشستم..جونگ کوک کتش رو در اورد و گذاشتش روی دسته مبل و روی همون مبل هم نشست...خودم رو روی تخت دراز کردم و چشمام بستم که در مدتی کوتا تخت فرو رفت و یک نفر روی تخت نشست..چشمامو باز نکردم که دستی کمرم رو گرفت و سمت خودش چرخوند و صاف رفتم توی بغلش..با دستاش موهام رو نوازش میکرد..
دیدگاه ها (۱)

Part⁵⁵ا.ت ویوبا دستاش موهامو نوازش میکرد..بو*سه ای روی موهام...

Part⁵⁶ا.ت ویو:میدونستم که قرار اتفاق بدی به دست هاری برام بی...

Part⁵³ا.ت ویو:جونگ کوک دستشو دورم برد و گره زد و بو*سه ای رو...

Part⁵²جونگ کوک ویو:اون نسبت به کلارا خیلی متفاوت تر بود اون ...

"سرنوشت "p,48...هیون : بسه دیگهه ( داد ) تا کی میخای بخاطر ا...

part12

ONLY MINE PART 26اسلاید ۱ و ۲ باند سو چانگ هواسلاید سوم. وس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط