(استاد جذاب من) )ლ( پارت 32 `ლ
(استاد جذاب من) )ლ( پارت 32 `ლ
سریع سمته جیمین رفت و یهو دستش رو گذاشت رویه همون کرم جیمین و مادر بزرگ هر دو بهش زول زدن از این رفتار دختره متعجب شدن ات خنده زوری کرد و همانطوری که ایستاده بود به جیمین نگاه میکرد م/ات : چیکار میکنی دخترم بیا بشین
ات : نمیتونم بشینم
جیمین : اتفاقی افتاده خانم گانگ
ات : چی ... نه چه اتفاقی میتونه بیافته
( چیکار کنم چطوری جمعش کنم اگه استاد پارک بفهمه آبروم میره چی بگم ) با صدای مادر بزرگش از افکارش خارج شد م/ات : اونجا چیکار میکنی حتما استاد جوان اذیت میشن
ات : نه نمیتونم بشینم من همینجا راحتم.... آخه نه که خیلی دلتنگ استاد پارک شدم بخاطر همین
جیمین چشم هایش گرد شدن از این حرف دختره یعنی چی بخاطر چی اینطوری گفت ات که در زجر کشیدن بود نمیدونست چطوری این کرم رو برداره دستمالی که کنارش گذاشته بود رو با اون یکی دستش برداشت بدون اینکه کسی بفهمه سریع کرم رو با دستمال برداشت و انداخت پشته سرش نفس راحتی کشید و رفت رویه صندلی اش نشست با خنده گفت ات : استاد پارک همه اینا رو خودم درست کردم ببین چطوری شده
جیمین لحظه ای مکث کرد در خنده آن دختر با اینکه آنقدر سختی کشیده باز هم زیبا ترین لبخند رو داره این دختر فرق داره با بقیه متفاوته نگاهش رو سریع از دختره گرفت و به غذا ها دوخت جیمین : خوشمزه به نظر میرسه
ات : امتحان کنید
جیمین : باشه
م/ات : استان جوان شونتون خوب شده
جیمین بعد از قورت دادن برنجی که تویه دهنش بود با احترام و مودابی که دله هر دختری رو میبرد لب زد
جیمین : الان حالم خوبه تو این دو روز خوب شدم
ات : راستی استاد پارک فردا میاین مدرسه
جیمین : نه دو روز بعد بیام
ات : عی مدرسه بدون شما هیچ مزه ... یعنی منظوم اینه که باز می بهمون درس میده
جیمین : یه استاد دیگه میاد
ات : چه شکلیه زنه یا مرد خوشگله یا زشت ... خنده ای میان حرف هایش کرد و دوباره ادامه داد ..... یکی شبیه خودتون بیارید نمیشه
م/ات : دخترم غذاتو بخور
جیمین : اشکالی نداره خانم گانگ خیلی بامزه هستن
صرفاً همین یه جمله کافی بود تا لپ های دختره قرمز بشن لبخندی ریزی زد و تره ای از موهایش را پشته گوشش داد
چقدر خوشحال شده بود از همین یه کلمه ای که جیمین درموردش گفته بود ( واییییییی الان که سکته کنم استاد پارک بهم گفت بامزه ) ...
سریع سمته جیمین رفت و یهو دستش رو گذاشت رویه همون کرم جیمین و مادر بزرگ هر دو بهش زول زدن از این رفتار دختره متعجب شدن ات خنده زوری کرد و همانطوری که ایستاده بود به جیمین نگاه میکرد م/ات : چیکار میکنی دخترم بیا بشین
ات : نمیتونم بشینم
جیمین : اتفاقی افتاده خانم گانگ
ات : چی ... نه چه اتفاقی میتونه بیافته
( چیکار کنم چطوری جمعش کنم اگه استاد پارک بفهمه آبروم میره چی بگم ) با صدای مادر بزرگش از افکارش خارج شد م/ات : اونجا چیکار میکنی حتما استاد جوان اذیت میشن
ات : نه نمیتونم بشینم من همینجا راحتم.... آخه نه که خیلی دلتنگ استاد پارک شدم بخاطر همین
جیمین چشم هایش گرد شدن از این حرف دختره یعنی چی بخاطر چی اینطوری گفت ات که در زجر کشیدن بود نمیدونست چطوری این کرم رو برداره دستمالی که کنارش گذاشته بود رو با اون یکی دستش برداشت بدون اینکه کسی بفهمه سریع کرم رو با دستمال برداشت و انداخت پشته سرش نفس راحتی کشید و رفت رویه صندلی اش نشست با خنده گفت ات : استاد پارک همه اینا رو خودم درست کردم ببین چطوری شده
جیمین لحظه ای مکث کرد در خنده آن دختر با اینکه آنقدر سختی کشیده باز هم زیبا ترین لبخند رو داره این دختر فرق داره با بقیه متفاوته نگاهش رو سریع از دختره گرفت و به غذا ها دوخت جیمین : خوشمزه به نظر میرسه
ات : امتحان کنید
جیمین : باشه
م/ات : استان جوان شونتون خوب شده
جیمین بعد از قورت دادن برنجی که تویه دهنش بود با احترام و مودابی که دله هر دختری رو میبرد لب زد
جیمین : الان حالم خوبه تو این دو روز خوب شدم
ات : راستی استاد پارک فردا میاین مدرسه
جیمین : نه دو روز بعد بیام
ات : عی مدرسه بدون شما هیچ مزه ... یعنی منظوم اینه که باز می بهمون درس میده
جیمین : یه استاد دیگه میاد
ات : چه شکلیه زنه یا مرد خوشگله یا زشت ... خنده ای میان حرف هایش کرد و دوباره ادامه داد ..... یکی شبیه خودتون بیارید نمیشه
م/ات : دخترم غذاتو بخور
جیمین : اشکالی نداره خانم گانگ خیلی بامزه هستن
صرفاً همین یه جمله کافی بود تا لپ های دختره قرمز بشن لبخندی ریزی زد و تره ای از موهایش را پشته گوشش داد
چقدر خوشحال شده بود از همین یه کلمه ای که جیمین درموردش گفته بود ( واییییییی الان که سکته کنم استاد پارک بهم گفت بامزه ) ...
- ۲۱.۷k
- ۰۸ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط