فرصتی دیگر پارت
فرصتی دیگر پارت ۲۲
{میره سمت پنجره و ایکو و چند مرد رو میبینه}
{باکوگو با صندلی شیشه رو میشکونه و میپره پایین}
{ایکو داشت با حریف جلوش مبارزه میکرد و گارد پشتش کاملا باز بود}
{باکوگو میره سمت ایکو و ازش محافظت میکنه}
[فن باکودکو ها دیدی گفتم باکوگو اینو دوس داره دیدین😁]
{بعد چند دقیقه همه ی رفقای فرد جان ب چوخ رفته اند}
باکوگو « ایکو خوبی چیزیت نشده ک این نفله ها کین »
{فرد روی زانو هاش پا میشه}
فرد « پسر جون از اینجا برو ما میخوایم این دخترو ب مردا بفروشیم »
{باکوگو تا این رو شنید چشماش پر از نفرت و خشم شد}
∆ایکو در ذهن خدا رحمتت کنه∆
[برادران خواهران یک صلوات برای شادی روح فرد بخونید 🤣🤣🤣]
{میره سمت پنجره و ایکو و چند مرد رو میبینه}
{باکوگو با صندلی شیشه رو میشکونه و میپره پایین}
{ایکو داشت با حریف جلوش مبارزه میکرد و گارد پشتش کاملا باز بود}
{باکوگو میره سمت ایکو و ازش محافظت میکنه}
[فن باکودکو ها دیدی گفتم باکوگو اینو دوس داره دیدین😁]
{بعد چند دقیقه همه ی رفقای فرد جان ب چوخ رفته اند}
باکوگو « ایکو خوبی چیزیت نشده ک این نفله ها کین »
{فرد روی زانو هاش پا میشه}
فرد « پسر جون از اینجا برو ما میخوایم این دخترو ب مردا بفروشیم »
{باکوگو تا این رو شنید چشماش پر از نفرت و خشم شد}
∆ایکو در ذهن خدا رحمتت کنه∆
[برادران خواهران یک صلوات برای شادی روح فرد بخونید 🤣🤣🤣]
- ۸.۱k
- ۱۳ آبان ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط