رمان عشق سوری

رمان عشق سوری
کوک:چه گوهی خوردی؟🤬
ات:همونی که شنیدی
کوک:اوکی
کوک موهای بلند ات رو گرفت و کشید تا پایین
کوک:بابای ات من به دخترت تا یک ساعت دیگه وقت میدم که وسایلشو جمع کنه
ات:موهامو ول کن(حرصی)
کوک: .... موهای ات رو ول میکنه
کوک:اومدم دنبالت نبینم لباست بازه
ات:برو کورتو گم کنننننن نبینمتتتت🤬
کوک:..... رفت
ات:گریه کردن دیگه برام کاری نمیکنه این مرده خیلی خطر ناکه
ویو کوک
رفتم سوار ماشین زنگ زدم به لارا
)زن هرزه ای که دوسش داره و هر شب پیشش.............. دیگه یکم منحرفی به خرج بدین😂)
کوک: عشقممم خوبی؟
لارا:مرسی ددی
کوک: امشب میای خونم
لارا :با کمال میل
فلش بک به ات
ات:برای اینکه حرسشو در بیارم (منظور کوک)
یه لباس خیلی باز پوشیدم میدونم روانی میشه ولی واسم مهم نی
کوک:باید برم دنبال اون دختره ی هرزه

ادامه دارد🤦‍♀️😩
دیدگاه ها (۲)

لباس ات برای پارت ۸

رمان عشق سوری ات:ازم فاصله بگیر مثل آدم بشین باید حرف بزنیمک...

رمان عشق سوری ویوکوک سوئیچ ماشین رو برداشت و سوار ماشینش شد ...

(فردا) +ایییییی خدا مرگت نده یونگیییی دلممممممممممممممممممم_...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط