انبوه خاطرات شما مانده بود و من
انبوه خاطرات شما مانده بود و من
شب بود و بغض قافیه ها مانده بود و من
بر ساحل خیال غزلهای کوچکم
انگار رد پای خدا مانده بود و من
تنهاترین ستاره ی شب بودم و دریغ
از شب فقط ستاره ی ما مانده بود و من!
هی واژه واژه چشم تو را می نوشتم و
انگار چشمهای تو جا مانده بود و من-
- در آن سیاهی پر از آشوب شعرناک
هی می گریستم که جفا مانده بود و من
من نوعروس خانه ی مردی شدم که رفت
بر دستهام رد حنا مانده بود و من
با صد هزار حسرت و اندوه رفتنت
لب بسته بودم ... آه حیا مانده بود و من
من مانده بودم و من ِمن با تمام تو
با جای خالی ات... که عزا مانده بود و من
از آن زنی که دشت شقایق به سینه داشت
تنها دو بافه موی رها مانده بود و ...من!
شب بود و بغض قافیه ها مانده بود و من
بر ساحل خیال غزلهای کوچکم
انگار رد پای خدا مانده بود و من
تنهاترین ستاره ی شب بودم و دریغ
از شب فقط ستاره ی ما مانده بود و من!
هی واژه واژه چشم تو را می نوشتم و
انگار چشمهای تو جا مانده بود و من-
- در آن سیاهی پر از آشوب شعرناک
هی می گریستم که جفا مانده بود و من
من نوعروس خانه ی مردی شدم که رفت
بر دستهام رد حنا مانده بود و من
با صد هزار حسرت و اندوه رفتنت
لب بسته بودم ... آه حیا مانده بود و من
من مانده بودم و من ِمن با تمام تو
با جای خالی ات... که عزا مانده بود و من
از آن زنی که دشت شقایق به سینه داشت
تنها دو بافه موی رها مانده بود و ...من!
- ۱۱.۲k
- ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط