.

.
چون عطر تو از هر طرف در پیش باشد
آدم چگونه سر به لاکِ خویش باشد؟

تو میزبانی در دلم، مهمان منم، من!
باید دو چشمم نزد تو درویش باشد
آنکه طبیبی چون تو در نزدیکی اوست
شرطِ مُروت نیست قلبش ریش باشد
در ذهن من هستی و می ترسم چگونه
کتمان کنم قصدت اگر تفتیش باشد
وقتی که نیت عشق باشد این مهم نیست
معشوق حتی از کدامین کیش باشد
در روز چندین بار می میرم برایت
خوب است آدم عاقبت اندیش باشد
دیدگاه ها (۶)

باز هم‌ شب شد و دل در طلب یار گریستاز غم دوری تو خون شد و بس...

چشم‌های تو پر از قصه، پر از شادی بودسایه‌ات چون کپری بر سر آ...

از نگاهت جان گرفتم با کلامت سوختمنیش خندی بر لبانت با شهامت ...

دل مــن خــســتــه شــده،نــاز ڪــشــیــدن بــلــدی ؟روی لــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط