حالا که خداوند چنین داد و چنانَت
حالا که خداوند چنین داد و چنانَت
خیرات بده بوسه ای از کُنجِ دهانَت
با عشقِ مَجازی، دلِ ما، کهنه رفیق است
جز جسمِ تو، کو پنجره ای باز به جانت؟
ما دیر رسیدیم و تغزّل نتوانیم
از زلفِ کمندِ تو و ابرویِ کمانت
ما خسته ی راهیم و تو شیخِ خَرَقانی
ایمان که نداریم! چه شد وعده ی نانَت؟
اصلا دلمان هیچ! فقیرانِ غریبیم
محتاجِ زکاتیم ز خرمایِ لبانت
زیباییِ تو -چون غمِ ما- گرچه یگانه ست
دیدیم فراوان، همه جا، با دگرانت
خیرات بده بوسه ای از کُنجِ دهانَت
با عشقِ مَجازی، دلِ ما، کهنه رفیق است
جز جسمِ تو، کو پنجره ای باز به جانت؟
ما دیر رسیدیم و تغزّل نتوانیم
از زلفِ کمندِ تو و ابرویِ کمانت
ما خسته ی راهیم و تو شیخِ خَرَقانی
ایمان که نداریم! چه شد وعده ی نانَت؟
اصلا دلمان هیچ! فقیرانِ غریبیم
محتاجِ زکاتیم ز خرمایِ لبانت
زیباییِ تو -چون غمِ ما- گرچه یگانه ست
دیدیم فراوان، همه جا، با دگرانت
- ۵۲۴
- ۱۱ دی ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط