درخواستی
#درخواستی
پارت دوم
چان :ا.ت جوابم بده
ا.ت همینطور با شوکه به پسرا نگاه میکرد نمیدونست باید چی بگه یعنی اون ها فهمیده بودن که ا.ت از چان خوشش میاد هان بلند شد و سمت فلیکس رفت و گوشی رو دستش داد و فلیکس با صدای بلند شروع به خوندن شایعه کرد و وقتی تموم شد نفس ا.ت از خوشحالی ازاد شد پس کسی فهمیده بود با تکونه که چان بهش داد به خودش اومد
چان:ا.ت تو از عمد این کار هارو میکری چرا چرا فقط بهمون نگفتی چرا برای تمرین دنس همش سر و صدا میکردی چرا بهم نفتی که نمیخواهی انجامش بدی چرا به بقیه اسیب زدی من چی چرا بهم اسیب زدی
ا.ت فقط با شوک و تعجب بهش نگاه میکرد چان خیلی عصبانی بود و ا.ت تاحالا این شکلی ندیده بودش از ترس اشک داخل چشماش حلقه زده بود ولی با اخرین حرف چان روی گونه هاش سرازیر شدن
چان: ا.ت ازت خیلی ناامید شدم لطفا فعلا جلو چشمام نباش
دستای ا.ت شروع به لرزیدن سرش رو به نشانه نه تکان داد و چند قدم عقب رفت و اشکاش بعدی پس از دیگری میریختن
ا.ت: نه نه نه... چان من این کارو نکردم من نکردم
فلیکس: ا.ت... تو واقعا این کارو کردی
ا.ت: نه اوپا من نکردم
سونگمین: پس چرا وقتی فهمیدی ترسیدی ها
ا.ت :خب...من ...من برای...
هان:برای چی ها برای چی
ا.ت من... اههه نمیتونم الان بگم
ای.ان: یعنی چی الان نمیتونی بگی
ا.ت : من این کارو نکردم چان من نکردم
چان: ساکت شو
ا.ت :ولی من این...
فلیکس: ا.ت فعلا از اینجا برو تا یکم اوضاع بدتر نشده
ا.ت: باش من میرم ولی آخرش معلوم میشه من این کارها رو نکردم
ا.ت بعد از حرفش سمت در رفت و برای اخرین بار به چان نگاه کرد هنوز امید داشت که چان جلوش رو بگیره ولی این اتفاق نیفتاد و سرش رو پایین انداخت و از خونه خارج شد...
#فیک_چت #فیک_چت_استری_کیدز #استری_کیدز #کریستوفر_بنگچان #بنگ_چان #چان
پارت دوم
چان :ا.ت جوابم بده
ا.ت همینطور با شوکه به پسرا نگاه میکرد نمیدونست باید چی بگه یعنی اون ها فهمیده بودن که ا.ت از چان خوشش میاد هان بلند شد و سمت فلیکس رفت و گوشی رو دستش داد و فلیکس با صدای بلند شروع به خوندن شایعه کرد و وقتی تموم شد نفس ا.ت از خوشحالی ازاد شد پس کسی فهمیده بود با تکونه که چان بهش داد به خودش اومد
چان:ا.ت تو از عمد این کار هارو میکری چرا چرا فقط بهمون نگفتی چرا برای تمرین دنس همش سر و صدا میکردی چرا بهم نفتی که نمیخواهی انجامش بدی چرا به بقیه اسیب زدی من چی چرا بهم اسیب زدی
ا.ت فقط با شوک و تعجب بهش نگاه میکرد چان خیلی عصبانی بود و ا.ت تاحالا این شکلی ندیده بودش از ترس اشک داخل چشماش حلقه زده بود ولی با اخرین حرف چان روی گونه هاش سرازیر شدن
چان: ا.ت ازت خیلی ناامید شدم لطفا فعلا جلو چشمام نباش
دستای ا.ت شروع به لرزیدن سرش رو به نشانه نه تکان داد و چند قدم عقب رفت و اشکاش بعدی پس از دیگری میریختن
ا.ت: نه نه نه... چان من این کارو نکردم من نکردم
فلیکس: ا.ت... تو واقعا این کارو کردی
ا.ت: نه اوپا من نکردم
سونگمین: پس چرا وقتی فهمیدی ترسیدی ها
ا.ت :خب...من ...من برای...
هان:برای چی ها برای چی
ا.ت من... اههه نمیتونم الان بگم
ای.ان: یعنی چی الان نمیتونی بگی
ا.ت : من این کارو نکردم چان من نکردم
چان: ساکت شو
ا.ت :ولی من این...
فلیکس: ا.ت فعلا از اینجا برو تا یکم اوضاع بدتر نشده
ا.ت: باش من میرم ولی آخرش معلوم میشه من این کارها رو نکردم
ا.ت بعد از حرفش سمت در رفت و برای اخرین بار به چان نگاه کرد هنوز امید داشت که چان جلوش رو بگیره ولی این اتفاق نیفتاد و سرش رو پایین انداخت و از خونه خارج شد...
#فیک_چت #فیک_چت_استری_کیدز #استری_کیدز #کریستوفر_بنگچان #بنگ_چان #چان
- ۱۸.۷k
- ۲۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط