پارت ۸۹
پارت ۸۹
* رفتیم سمت دریاچه *
رزت : من اینجا غرق شدم
کیان : من نجاتت دادم و تشکر هم نکردی
رزت : پرو به تو میگن
کیان : احساس رضایت میکنم
رزت : تچ
کیان : اینقدر تچ تچ نکن بدم میاد
رزت : حتما... با کمایل میل... شما امر بخوا
کیان : این حرفات یعنی اصلا نمیخوای گوش کنی
رزت : ((خنده)) آره آفرین
کیان : رزت
رزت : هوم؟
کیان : یه سوال بپرسم؟
رزت : بله؟
کیان : اگه یه روز من ازت خواستم بام نامزد شی چیمیگی؟
* چشمام گشاد شد *
رزت : خ... خب... خب من قبول میکنم ...
کیان : واقعا؟
رزت : آره
کیان : من یه استیگمام
رزت : این چه فرقی میکنه... منم استیگمام
* دستشو گذاشت رو سرم *
رزت : ولی بابام قبول نمیکنه
کیان : تو بذار ۱۸ سالمون بشه
رزت : عاااا سه سال دیگه
کیان : باید صبوری کنی
رزت : باشه باشه
* رفتیم سمت دریاچه *
رزت : من اینجا غرق شدم
کیان : من نجاتت دادم و تشکر هم نکردی
رزت : پرو به تو میگن
کیان : احساس رضایت میکنم
رزت : تچ
کیان : اینقدر تچ تچ نکن بدم میاد
رزت : حتما... با کمایل میل... شما امر بخوا
کیان : این حرفات یعنی اصلا نمیخوای گوش کنی
رزت : ((خنده)) آره آفرین
کیان : رزت
رزت : هوم؟
کیان : یه سوال بپرسم؟
رزت : بله؟
کیان : اگه یه روز من ازت خواستم بام نامزد شی چیمیگی؟
* چشمام گشاد شد *
رزت : خ... خب... خب من قبول میکنم ...
کیان : واقعا؟
رزت : آره
کیان : من یه استیگمام
رزت : این چه فرقی میکنه... منم استیگمام
* دستشو گذاشت رو سرم *
رزت : ولی بابام قبول نمیکنه
کیان : تو بذار ۱۸ سالمون بشه
رزت : عاااا سه سال دیگه
کیان : باید صبوری کنی
رزت : باشه باشه
- ۴۴۱
- ۰۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط