به تازه کردن اندوه من می آیند، آه

به تازه کردن اندوه من می آیند، آه
مسافران که هرازگاه می رسند از راه

نشسته است به راهت هزار چشم سپید
تو دل به راه ندادی هزار سال سیاه

نمانده ست تو را هیچ یاد یار و دیار
نمانده ست مرا هیچ غیر آه و نگاه

من آه می کشم و باز بیشتر شده است
مه زمین و دم آسمان و هاله ی ماه

حساب روز و شب و سال و ماه دستم نیست
تو خود به یاد بیاور قرار خود را گاه

گمان مبر که دگر بی تو زنده نخواهم ماند
به عزت و شرف لااله الاالله...
دیدگاه ها (۱۳)

ﺑﯿﻦ ﺻﺪﻫﺎ ﺳﺮﻓﺮﺍﺯﯼ ﯾﮏ ﺗﺒﺎﻫﯽ ﻻﺯﻡ ﺍﺳﺖﮔﺎﻩ ﺩﺭ ﭼﺸﻢ ﺧﻼﯾﻖ ﺭﻭﺳﯿﺎﻫﯽ ﻻﺯﻡ...

فکر کن قهوه بنوشی ته فالت باشدبعد از این دیدن او فرض محالت ب...

من خود دلم از مهر تو لرزید, وگرنهتیرم به خطا می رود اما به ه...

سالها چشم انتظاری رنجهای بی شماردوری لیلا ربوده از دل مجنون ...

⏝ׄ⏝⏝ׄ⏝‌꩜ @ارغوانم ꩜⏝ׄ⏝⏝ׄ⏝‌ارغوان،شاخه همخون جدا مانده منآسم...

سه سال و یک ماه و شانزده روز و چهار ساعت… این شمارش معکوسِ ت...

هنگام مرگم نگران نخواهم بود… و اهمیتی به جسد پوسیده‌ام نخواه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط