به تازه کردن اندوه من می آیند، آه
به تازه کردن اندوه من می آیند، آه
مسافران که هرازگاه می رسند از راه
نشسته است به راهت هزار چشم سپید
تو دل به راه ندادی هزار سال سیاه
نمانده ست تو را هیچ یاد یار و دیار
نمانده ست مرا هیچ غیر آه و نگاه
من آه می کشم و باز بیشتر شده است
مه زمین و دم آسمان و هاله ی ماه
حساب روز و شب و سال و ماه دستم نیست
تو خود به یاد بیاور قرار خود را گاه
گمان مبر که دگر بی تو زنده نخواهم ماند
به عزت و شرف لااله الاالله...
مسافران که هرازگاه می رسند از راه
نشسته است به راهت هزار چشم سپید
تو دل به راه ندادی هزار سال سیاه
نمانده ست تو را هیچ یاد یار و دیار
نمانده ست مرا هیچ غیر آه و نگاه
من آه می کشم و باز بیشتر شده است
مه زمین و دم آسمان و هاله ی ماه
حساب روز و شب و سال و ماه دستم نیست
تو خود به یاد بیاور قرار خود را گاه
گمان مبر که دگر بی تو زنده نخواهم ماند
به عزت و شرف لااله الاالله...
- ۲.۰k
- ۱۷ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط