ازدواج نافرجام
《 ازدواج نافرجام 》
(๑˙❥˙๑) پارت 54 (๑˙❥˙๑)
جونگکوک : خوشگله اما فقد باید برای من پوشیده بشه اینو که میدونی ؟
نگاهش از توی آینه روی چشمای نیمه باز و معصوم دختر فقل شد و چنگه محکمی به پهلویش زد که باعث شد دختر بازم چشماش رو از درد روی هم فشار بده و از بین لب های نیمه باز جوابش رو بده
ویوا : اره..اره میدونم
لباش روی شونه برهنه دختر کشید و از بین دوندون هاش غرید
جونگکوک : پس میدونی اما بازم جرعت کردی برای بیرون رفتن بپوشیش
میدونی که خوشم نمیاد کس دیگه چیزی که متعلق به منه رو ببینه
دختر دستهای جونگکوک رو از دورش باز کرد و به آرومی به سمتش برگشت و با لحنی آرومی گفت .....
ویوا : من که واسه کس دیگه نپوشیدمش گفتم که جمع دخترونه ست کسی قرار نیست منو ببینه فقد میرم به اینها تبریک بگم و زود برگردم... لطفاً جونگکوک دخترا منتظرن
جونگکوک با نگاه کلافه ازش دور شد و کتش رو درآورد روی تخت انداخت و چندین دکمه پیراهن رو باز کرد و بدون اینکه به سمتش برگرده با لحنی عصبی غرید
جونگکوک : گفتم نه با این لباس نمیشه
دختر کلافه چشمی چرخوند این مرد زیادی خودخواه بود اما ویوا میدونست با عصبانیت حرف زدن چیزی رو حل نمیکنه .... کنارش ایستاده و دست جونگکوک رو بین دوتا دستاش گرفت
ویوا : قول میدم با راننده برم برگردم اصلا دیر نمیکنم لطفاً اینبار رو کوتاه بیا خواهش میکنم تولد اینها و اون این لباس برام انتخاب کرده اگه چیزی دیگه بپوشم ناراحت میشه
جونگکوک با غیض گوشیش روی تخت پرت کرد و لحنی جدی سرد گفت
جونگکوک : من آخر این دوستت رو از صحنه روزگار محو می کنم
دختر از لحن سردش احساس کرد بازم مثل قبل سرد بیتفاوت شده و لحظه سکوت سنگینی توی اتاق حکم فرما شد نگاهش برگشت سمته دختر که با لب های آویزون و نگاه روبه پایین اخم کرده
صدا نفس کلافه جونگکوک سکوت رو شکست و بعد گفت
جونگکوک : باشه...اما خودم میرسونمت
ویوا با ذوق سرش رو بلند کرد و نگاهش روی به چشمای جونگکوک دوخت که روی لبهاش قفل بود و بدون اینکه فرصت درک به دختر بده خم شد گاز زیر از لبهاش گرفت و خیلی زود ازش جدا شد .... دختر که از درد صورتش رو جمع کرده بود هنوز شوکه از حرکت جونگکوک یخ زده بود اما صدای جونگکوک مانع از پیش روی افکارش شد
جونگکوک : دیگه لباتو اونجوری آویزون نکنه وگرنه برات بد میشه خانومم
این حرف ها رو با لحنی شیطنت آمیز بیان کرد و درحالی که به سمته اتاق لباسش می رفت خطاب بهش گفت
جونگکوک : آماده شدم میرسونمت
دختر شوکه دستی به لب هایی که هنوز احساس میکرد رد دندون هاش روش مونده کشیده و لبخند ریزی از شیطنت جونگکوک گوشه لبش نقش بست
اسلاید ۲ استایل جونگکوک
(๑˙❥˙๑) پارت 54 (๑˙❥˙๑)
جونگکوک : خوشگله اما فقد باید برای من پوشیده بشه اینو که میدونی ؟
نگاهش از توی آینه روی چشمای نیمه باز و معصوم دختر فقل شد و چنگه محکمی به پهلویش زد که باعث شد دختر بازم چشماش رو از درد روی هم فشار بده و از بین لب های نیمه باز جوابش رو بده
ویوا : اره..اره میدونم
لباش روی شونه برهنه دختر کشید و از بین دوندون هاش غرید
جونگکوک : پس میدونی اما بازم جرعت کردی برای بیرون رفتن بپوشیش
میدونی که خوشم نمیاد کس دیگه چیزی که متعلق به منه رو ببینه
دختر دستهای جونگکوک رو از دورش باز کرد و به آرومی به سمتش برگشت و با لحنی آرومی گفت .....
ویوا : من که واسه کس دیگه نپوشیدمش گفتم که جمع دخترونه ست کسی قرار نیست منو ببینه فقد میرم به اینها تبریک بگم و زود برگردم... لطفاً جونگکوک دخترا منتظرن
جونگکوک با نگاه کلافه ازش دور شد و کتش رو درآورد روی تخت انداخت و چندین دکمه پیراهن رو باز کرد و بدون اینکه به سمتش برگرده با لحنی عصبی غرید
جونگکوک : گفتم نه با این لباس نمیشه
دختر کلافه چشمی چرخوند این مرد زیادی خودخواه بود اما ویوا میدونست با عصبانیت حرف زدن چیزی رو حل نمیکنه .... کنارش ایستاده و دست جونگکوک رو بین دوتا دستاش گرفت
ویوا : قول میدم با راننده برم برگردم اصلا دیر نمیکنم لطفاً اینبار رو کوتاه بیا خواهش میکنم تولد اینها و اون این لباس برام انتخاب کرده اگه چیزی دیگه بپوشم ناراحت میشه
جونگکوک با غیض گوشیش روی تخت پرت کرد و لحنی جدی سرد گفت
جونگکوک : من آخر این دوستت رو از صحنه روزگار محو می کنم
دختر از لحن سردش احساس کرد بازم مثل قبل سرد بیتفاوت شده و لحظه سکوت سنگینی توی اتاق حکم فرما شد نگاهش برگشت سمته دختر که با لب های آویزون و نگاه روبه پایین اخم کرده
صدا نفس کلافه جونگکوک سکوت رو شکست و بعد گفت
جونگکوک : باشه...اما خودم میرسونمت
ویوا با ذوق سرش رو بلند کرد و نگاهش روی به چشمای جونگکوک دوخت که روی لبهاش قفل بود و بدون اینکه فرصت درک به دختر بده خم شد گاز زیر از لبهاش گرفت و خیلی زود ازش جدا شد .... دختر که از درد صورتش رو جمع کرده بود هنوز شوکه از حرکت جونگکوک یخ زده بود اما صدای جونگکوک مانع از پیش روی افکارش شد
جونگکوک : دیگه لباتو اونجوری آویزون نکنه وگرنه برات بد میشه خانومم
این حرف ها رو با لحنی شیطنت آمیز بیان کرد و درحالی که به سمته اتاق لباسش می رفت خطاب بهش گفت
جونگکوک : آماده شدم میرسونمت
دختر شوکه دستی به لب هایی که هنوز احساس میکرد رد دندون هاش روش مونده کشیده و لبخند ریزی از شیطنت جونگکوک گوشه لبش نقش بست
اسلاید ۲ استایل جونگکوک
- ۱۴.۱k
- ۲۸ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط