پارت
پارت۲۳
نفس
ارتین در خونه رو با ز کرد و با خم رفتیم تو
من:وایییییییییی ارتین چقدر اینجآ خوشگلهههههه مرسیییییییی
و رفتم دستامو دور گردنش حلقه کردمو لپشو بوس کردم
تازه مغزم ارور داد که چه کاری کرده بودم
زود عقب کشیدمو گفتم
من:چیزه ..... بریم بقیه جاها رو نگاه کنیم...
ارتین خندیدو گفت :بریم کوچولو
با حر س گفتم :ارتییییین
همه اتاقا رو دیدم خیلی اوشگل بودن فقط اتاق خوابمون مونده بود
درو باز کردم ؤ وایییییییی خدا جون چقدر اینجا خوشگله
ست اتاق طلایی و نقره ای بود روی تخت هم یه قلب با گل های رز قرمز بؤد .
خیلی ناز بود
ارتین :چطوره؟؟
من:خیلی خوبه... مرسی
آرتین :قابل خانومم رو نداره هزینش میشه یه بوس !!!.ٔ..
رفتم طرف ش و گونشو بوس کردم
ارتین:چرا لپمو بوس کردی !!بایدٔ.....
نزاشتم ادامه بده و گفتم
من:ارتیننننننننن
ارتین خندیدو گفت: جانمممممم
هنگ کردم آخه خیلی وقت بود اینطور مهربون نشده بود
رفتم سمت کمد و یه تاپ و شلوارک برداشتمو رفتم تو حموم عوض کردم .
نشستم رو صندلی میز توالتم و مشغول درست کردن موهام و پاک کردن ارایشم شدم
وقتی کارم تموم شد نشستم رو تخت و قهوه ای که ارتین اورده بود رو بردلشتم و داشتم مزه مزه می کردم که ارتین از کمد پیرهن و شلوار برداشت و خواست شلوارش رو در بیاره که که هین بلندی گفتم رومو برگردوندم و همونطور با چشمای بسته گفتم ارتین خیلی یی حیائی
با صداش که معلوم بود داره خودشو کنترل میکنه که نخنده گفت:عوض کردم دستاتو بردار
برگشتم فقط یه شلوار پوشیده بود پیراهن نپوشیده بود
همون طور که سعی میکردم که خودمو کنترل کنم که نگاهش کنم گفتم :پیرهنتو بپوش آقای تارزان
ارتین :من عادت ندارم تو خونه خودم پیراهن بپوشم شما هم باید عادت کنی نفس خانم
بعدم همون طور که خودشو می نداخت رو تخت گفت :حالا هم بیا بخواب که تا صبح با ام کار داریم
نفس
ارتین در خونه رو با ز کرد و با خم رفتیم تو
من:وایییییییییی ارتین چقدر اینجآ خوشگلهههههه مرسیییییییی
و رفتم دستامو دور گردنش حلقه کردمو لپشو بوس کردم
تازه مغزم ارور داد که چه کاری کرده بودم
زود عقب کشیدمو گفتم
من:چیزه ..... بریم بقیه جاها رو نگاه کنیم...
ارتین خندیدو گفت :بریم کوچولو
با حر س گفتم :ارتییییین
همه اتاقا رو دیدم خیلی اوشگل بودن فقط اتاق خوابمون مونده بود
درو باز کردم ؤ وایییییییی خدا جون چقدر اینجا خوشگله
ست اتاق طلایی و نقره ای بود روی تخت هم یه قلب با گل های رز قرمز بؤد .
خیلی ناز بود
ارتین :چطوره؟؟
من:خیلی خوبه... مرسی
آرتین :قابل خانومم رو نداره هزینش میشه یه بوس !!!.ٔ..
رفتم طرف ش و گونشو بوس کردم
ارتین:چرا لپمو بوس کردی !!بایدٔ.....
نزاشتم ادامه بده و گفتم
من:ارتیننننننننن
ارتین خندیدو گفت: جانمممممم
هنگ کردم آخه خیلی وقت بود اینطور مهربون نشده بود
رفتم سمت کمد و یه تاپ و شلوارک برداشتمو رفتم تو حموم عوض کردم .
نشستم رو صندلی میز توالتم و مشغول درست کردن موهام و پاک کردن ارایشم شدم
وقتی کارم تموم شد نشستم رو تخت و قهوه ای که ارتین اورده بود رو بردلشتم و داشتم مزه مزه می کردم که ارتین از کمد پیرهن و شلوار برداشت و خواست شلوارش رو در بیاره که که هین بلندی گفتم رومو برگردوندم و همونطور با چشمای بسته گفتم ارتین خیلی یی حیائی
با صداش که معلوم بود داره خودشو کنترل میکنه که نخنده گفت:عوض کردم دستاتو بردار
برگشتم فقط یه شلوار پوشیده بود پیراهن نپوشیده بود
همون طور که سعی میکردم که خودمو کنترل کنم که نگاهش کنم گفتم :پیرهنتو بپوش آقای تارزان
ارتین :من عادت ندارم تو خونه خودم پیراهن بپوشم شما هم باید عادت کنی نفس خانم
بعدم همون طور که خودشو می نداخت رو تخت گفت :حالا هم بیا بخواب که تا صبح با ام کار داریم
- ۱۲.۰k
- ۰۹ شهریور ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط