حالا تو سایه نشینی مثه من،

حالا تو سایه نشینی مثه من،

خوابای ابری می بینی مثه من،

چقدر اینجا می خوری خونِ جگر؟!

آدمک بالهاتُ بردار و بِپَر !
دیدگاه ها (۲)

غریبه!! بیا با خودت ببر من را از اینجا، غریبه!! اگه فراموشم...

کجا بودم، کجا رفتم، کجایم من، نمی دانم!

مرا گویی اگر مرغ هوایی این قفس چیست؟!من چه دانم، من چه دانم!

مرا گویی که رایی، چنین مجنون چرایی؟ من چه دانم! به این زار...

پارت دهم شاهزاده ای جنس ابر وقتی همه فکر می کردن این فقط حمل...

بزرگترین دروغی که به خودت میگی چیه

نویسنده فیک نویس:اورانیا لاجورد. نام رمان فیک:« سایه های خون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط