نازنین آیا تو اشکم را به شبها دیده ای ؟

نازنین آیا تو اشکم را به شبها دیده ای ؟
آه سرد و پر غمم را روی لبها دیده ای ؟

با خیالی جمع و راحت رفته ای اما بگو :
جسم سوزان مرا از داغ تبها دیده ای ؟

تازگیها فرصتی کردی ببینی ام عزیز ؟
خم شدم در زیر سختی و ستمها دیده ای ؟

خنده هایم رفته دیگر یک نظر دیدی مرا ؟
من شدم گنجیهٔ حسرت وَ غمها دیده ای ؟

رفتی و تنها شدم اما هنوزم عاشقم
عاشق دیوانه ای با قلب تنها دیده ای ؟

تازگیها من شدم دیگر بریدم دل ز ما
از ضمیر تلخ ما گشتم چو مِنها دیده ای ؟

در دلت سنگی نشاندی و دگر من بعد تو
قلب تنهایم گریزان شد ز دلها دیده ای ؟

میروم چون کل دنیا مثل تو ظالم شده
از جفاکاری سرشتند آب و‌گلها دیده ای ؟
دیدگاه ها (۳)

ای ﺗﻮﺑﻪ ام ﺷﮑﺴﺘﻪ از ﺗﻮ ﮐﺠﺎ ﮔﺮﯾﺰم ؟ ای در دﻟﻢ ﻧﺸﺴﺘﻪ از ﺗﻮ ﮐﺠﺎ...

ﻫﯿﭻ ﻫﻢ ﺯﯾﺒﺎ ﻧﺒﻮﺩﯼ، ﻣﻦ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺯﯾﺒﺎ ﮐﺸﯿﺪﻡﺑﯽ ﺟﻬﺖ ﺍﻏﺮﺍﻕ ﮐﺮﺩﻡ، ﺩﻟﺒ...

سلام ای دوست...بودنت سبز و دلت سبز و حضورت سبز؛خانه ات گرم،د...

عهد کردم عاشقانه سرنهم درپای عشق.زندگی یعنی نشستن باتودر دنی...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط