ای شهد لبت تحفه ی زنبورعسل ها

ای شهد لبت تحفه ی زنبورعسل ها

ابروی تو سرچشمه ی این شعر و غزل ها


هر لحظه سرِ دیدن آن ماهکِ نازت

داریم من و آینه ها بحث و جدل ها


ای کاش به دور تو حصاری بکشم تا

محفوظ شوی از نظرِ دزد و دغل ها


وقتی به زمین سایه ات افتاد زمین هم

از شوق تو رقصید و دمیدند گسل ها


این دفعه نشد قسمت و پس دفعه ی بعدی

یادت نرود یک فقره بوس و بغل, ها !






جعفر مقیمیان
دیدگاه ها (۴)

حرف های تو شبیه است به قران حتیشب سیاه است ولی موی تو از ان ...

حسّ و حال همه ی ثانیه ها ریخت به همشوق یک رابطه با حاشیه ها ...

زخمم بزن، که زخم مرا مرد میکنداصلا برای عشق سرم درد می کندزخ...

ز خویش کوچ کرده ام به شوق آشیانه اتبه شوق بوسه های گاه گاه ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط