من از نگاه کلاغـــی کـــه

من از نگاه کلاغـــی کـــه
رفت فهمیدم
که سرنوشت درختان باغمان
تبر است ...
.
‏سیدمهدی موسوی‬
دیدگاه ها (۵)

بهتر آن است که برخیزم رنگ را بردارم روی تنهایی خود نقشۀ مرغی...

به پرواز شک کرده بودم به هنگامی که شانه هایم از توان سنگین ب...

لحظه ها عریانند به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز ... س...

«ساعت»، «زندگیت را»، به، «افق»، آدمهای «ارزان قیمت»، «کوک ...

زمان زیادی گذشت... فهميدم هميشه اونى كه ميخواى نميشه...! فهم...

دلم گرفته ....

فصل سوم بخش اول جنگل بی انتها از زبان آنتونی part38

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط