بانو اجازه هست غزلی تازه سر کنم؟

بانو اجازه هست غزلی تازه سر کنم؟
تا عمق چشم های قشنگت سفر کنم؟ 

بانو اجازه هست که شعر لب تو را
روزی هزار دفعه نخوانده زِ بَر کنم؟

بانو اجازه هست که از عشقِ داغمان
فریاد سر دهم، همه را با خبر کنم؟

بانو! بگو که عاشقمی؛ جانِ من بگو!
تا آسمان زیر و زمین را زبر کنم

آغوش واکن و به من آن شور را بده
تا جان به کف نهاده، برایت خطر کنم

شرقی ترین الهه یِ آمالِ من تویی

از من نخواه تا زِ نگاهت حذر کنم
دیدگاه ها (۵)

آهای عشق، من تسلیم تو هستم…آهای عشق، من هیچ حرفی در برابرت ن...

واست آتیش روشن کردم که اخر زمستونهچهار شنبه ی اخر سال قلب من...

تو عاشقانه ترین فصل از کتاب منیغنای ساده و معصوم شعر ناب منی...

میخواهم و میخواستمت ، تا نفسم بودمی سوختم از حسرت و عشق تو ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط