در عاشقی گزیر نباشد ز ساز و سوز

در عاشقی گزیر نباشد ز ساز و سوز
استاده‌ام چو شمع مترسان ز آتشم
دیدگاه ها (۱)

جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب!من فدای تو، به جای همه گل ه...

باز کن نغمه جانسوزی از آن ساز امشبتا کنی عقده اشک از دل من ب...

سرم ای ماه به دامان نوازش بگذار...تا در آغوش تو سوز غزلی ساز...

بی روی دوست، دوش شب ما سحر نداشتسوز و گداز شمع و من و دل اثر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط