‍ مثلِ شمعی سوختم آهسته هر شب پای تو

‍ مثلِ شمعی سوختم آهسته هر شب پای تو
تا به آرامش رسیدم از تو و غمهای تو
سرزمینِ سینه ات هم قد دریاها و من
قطره ای ناچیز بودم در دلِ دریای تو
چشمِ تو فرقی ندارد مست باشد یا خمار
من دلم میگیرد از چشمانِ باران زای تو
بی اراده میدود سمتت دلِ من چاره چیست؟
باز کن آغوشِ خود را تا شود رسوای تو
سالها سختی کشیدم تا شوی دنیای من
ایستادم تا شوم عاشق ترین در پای تو
دیدگاه ها (۵)

ذات پائیز غمگین استهر چقدر هم که همه چیز آرام،هر چقدر هم که ...

بدون مشورت با من خودش تصمیم میگیرد!نمیدانم که قلبم از کجا تع...

بی مهری و آزار و غم از عشق کشیدمدلخسته تر از باد خزان از تو ...

وقتی که نمیخوابم یعنی که تو اینجایییعنی که نخوابم تا ، شاید ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط