روزی مردی از کنار رودخانه گذر میکرد.زنی با سطل اب دید.گفت

روزی مردی از کنار رودخانه گذر میکرد.زنی با سطل اب دید.گفت چطور زنها به رندی شهراند.زن فریاد زد و از مردم کمک خواست.مرد به التماس افتاد که من حرفی نزدم چرا باعث ابروی من میشی .وقتی مردم نزدیک میشدن.زن سطل اب روی خودش ریخت وبه مردم گفت این مرد مرا از رودخانه نجات داد مردم از مرد تشکر کردن ورفتن..مرد.در.بیابانها ناپدید گشته
دیدگاه ها (۱)

ریشه همه چی از اینجاس

یه روز یه خانمی سر چاه واستاده بود تو چاه نگاه میکرد میشمرد1...

محصل های عزیز مژده تابستون داره تموم میشه اماده هستید.....چر...

فروغ فرخ زاد در سال١٣١٣بدنیا امد در سن شانزده سالگی ازدواج ک...

فیک : همسر قراردادی آقای جئون

✦ اولین گناه ✦فصل هشتم: صبحی که هیچ‌کس انتظارش را نداشت---نی...

جین با نگاه به خانه گفت:«خب... من فقط امیدوارم این یکی از او...

روزی مردی از کنار رودخونه میگذشت دید زنی سطل اب در دست دارد ...

پندونصیحت❤ ️زیرکی زنمردی در کنار چاه زنی زیبا دید، از او پرس...

محمود خردمند(دالاهو )مردی در کنار چاه زنی زیبا دید، از او پر...

🌹🍃مردی در کنار چاه زنی زیبا دید ، از او پرسید : #زیرکی_زنان ...

مردی در کنار چاه زنی زیبا دید، از او پرسید: زیرکی زنان به چی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط