فرهنگی که باید با آب طلا نوشت...

فرهنگی که باید با آب طلا نوشت...

روزی پسری از خانواده نسبتاً مرفه، متوجه شد مادرش از همسایه فقیر خود نمک خواست! متعجب به مادرش گفت که دیروز کیسه‌ی بزرگ نمک برایت خریدم، برای چه از همسایه نمک طلب می‌کنی؟ مادر گفت: پسرم، همسایه‌ی فقیر ما، همیشه از ما چیزهایی طلب می‌کند، دوست داشتم از آن‌ها چیز ساده‌ای بخواهم که تهیه آن برای آن‌ها سخت نباشد، در حالی که هیچ نیازی به آن ندارم، ولی دوست داشتم وانمود کنم که من نیز به آن‌ها محتاجم، تا هر وقت چیزی از ما خواستند، طلبش برای آن‌ها آسان باشد و شرمنده نشوند...

#درس_زندگی 🌱
دیدگاه ها (۱۲۰)

پارت ۲#تو راز شب های منی صبح روز بعد، سوآ با صدای زنگ ساعت ا...

P : 26

#تجربه_من ۱۳۶۵#فرزندآوری #جنسیت_فرزند #حق_حیات #سقط_جنین سلا...

وقتی یادت رفت مرا دوست داشتی...

My lovely neighbor part : 83

ددی خشن من

روزی پسری از خانواده نسبتا مرفه، متوجه شد مادرش از همسایه ف...

روزی پسری از خانواده نسبتا مرفه، متوجه شد مادرش از همسایه ف...

روزی پسری از خانواده نسبتا مرفه، متوجه شد مادرش از همسایه ف...

⊰━━━⊰ ≼ِ✺ 📚📙📚📘 ✺≽ ⊱━━━⊱#حکایتی_زیباروزی پسری از خانواده نسب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط