طنز شاعرانه

طنز شاعرانه🤣🤣🤣

دختری از کوچه باغی میگذشت
یک پسر در راه ناگه سبز گشت

در پی اش افتاد و گفتا او سلام
بعد از آن دیگر نگفت او یک کلام

دختر اما ناگهان و بی درنگ
سوی او برگشت مانند پلنگ

گفت با او بچه پروی خفن
می دهی زحمت به بانوی چو من؟

من که نامم هست آزیتای صدر
من که زیبایم مثال ماه بدر

من که در نبش خیابان بهار
میکنم در شرکت رایانه کار

دختری چون من که خیلی خانمه
بیست و شش ساله _مجرد_دیپلمه

دختری که خانه اش در شهرک است
کوی پنجم_نبش کوچه_نمره شصت

در چه مورد با تو گردد هم کلام
با تو من حرفی ندارم والسلام
دیدگاه ها (۶)

🌹 🌷اسفند ماه سلاااام 💗لطفا کمی مهربانتر از بهمن باش🌷پراز خبر...

#تقدیم کن ب عشقت وبهش بگو دوستش داری💋💋💋💋♥️گاهی دلها بخاطر نگ...

زندگی اصلا پیچیده نیست،خودت رااز محدودیت ها رها کن!شادی را د...

#دوستان_جااانصبح تون بخیر یک روز بی نظیریک لبخندازته دلیک شا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط