امشب به یاد تک تکِ شب ها دلم گرفت

امشب به یاد تک تکِ شب ها دلم گرفت
در اضطراب کهنه ی غم ها، دلم گرفت
انگار بغض تازه ای از نو شکسته شد
در التهابِ خیسِ ورق ها، دلم گرفت
از خواندن تمام خبرها تنم بسوخت
از گفتن تمام غزل ها دلم گرفت
در انتظار تا که بگیرم خبر ز تو
در آتشِ گرفته سراپا دلم گرفت
متروکه نیست خلوتِ سرد دلم ولی
از ارتباطِ مردم ِدنیا دلم گرفت
یک ردِ پا که سهمِ من از بی نشانی است
از ردِ خون که مانده به هر جا، دلم گرفت
اینجا منم و خاطره هایی تمام تلخ
اقرار میکنم، درآمدم از پا دلم گرفت
دیدگاه ها (۱)

امشب به یاد تک تک شبها دلم گرفتدراضطراب کهنه ی غم ها دلم گرف...

امشب به اندازه تک تک شبها دلم گرفت..در التهاب کهنه غمها دلم ...

...تو نباشی دل من خسته درد است عزیزتن من بی‌تو پر از زخمه در...

من و دل آمده بودیم به مهمانی توهر دو لبریز غزل غرق گل افشانی...

مریم الله دادیان

ایام شهادت حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام بر همگی تسلیت[ش...

نمک و شیر را به دستش دادبا هزار و یک آرزو دخترگفت «ای دخترم،...

گویا فیروزکوهی شاعر تهرانی

گیرم گلاب ناب شما اصل قمصر است(بیداد خراسانی)غزل مثنوی بسیار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط